تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٢ - تحليل مشهور در چگونگى اخذ اجناس و فصول
معدنيه به نحو فعليت است و بين نبات و حيوان و انسان نيست، و هكذا حيوان كه فعلًا صورت مستقل دارد و ديگر ممكن نيست به صورت انسانى حركت كند؛ مثل آن حيوانات از قبيل ميمون و فرس و حمار كه در اينها حيوانيت صورت و فصل است و ديگر معناى مبهم جنسى نمىباشد.
بلى، مىتوان حيوانيت را بين انسان و ميمون مثلًا جنس گفت و واقعاً هم جنس بشود، اگر بگوييم ميمونيت هم يك معنايى است و صورت متحصله دارد كه صورت حيوانيت به سوى آن حركت مىكند، كه البته بنا بر اين صورت حيوانيت جنس مىشود، و هكذا در معدن هم اگر قائل شويم صورت معدنيه به حركت جوهريه كه در صورت معدنيه هست حركت و ترقى مىكند و به صورت نباتيه مىرسد.
و الحاصل: جنس، آن حيوانى است كه در انسان است كه در اينجا به نحو ابهام است، و هكذا جنس از جسم نامى براى انسان آن است كه در ضمن انسان است، و هكذا جنس در نامى براى حيوان آن جسم نامى است كه به خود حيوان قائم است و اما آنكه نبات است اصلًا آن گونه ناميت جنس حيوان نيست، و به اين نحو تمام اجناس را محاسبه نماييد.
تحليل مشهور در چگونگى اخذ اجناس و فصول
به نحوى كه ما مطلب را در باب جنس و اجناس تتميم كرديم، حق اين است كه نمىشود آن را قبول كرد، چون مخالف اجماع و نصّ تمام حكما است و مطلبى مخالف با نص جميع حكما و فلاسفه و تمام اهل منطق مىباشد.
پس طبق نظر آنها مىگوييم: فرس و انسان، يا حيوان و نبات در جنس شركت دارند، و چنان نيست كه اقسام حيوانات همه با هم تحت يك نوع بوده و اصناف باشند، بلكه هر دسته- مثلًا دسته حمار- نوعى است و دسته ديگر نوعى ديگر و هكذا، پس صور نوعيه اينها، صورت براى اصل حيوانيت مىباشد؛ يعنى حيوانيت نمىتواند بدون يكى از اين صور متحقق باشد؛ چنانكه هيولاى اولى با اينكه جنس براى صورت