تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩١ - توصيف و رسم مراتب اجناس و فصول
القوه است، نه مىتوان به آن قوه گفت و نه مىتوان به آن فعليت گفت، در عين حال هم قوه و هم فعليت است، اينها را هم نه مىتوان فصل گفت و نه مىتوان جنس، در عين حال كه جنس و فصل مىباشند.
و ليكن بعد از اينكه اينها را گفتيم، بايد در نظر گرفت كه آن صورت جسميه كه تعين پيدا كرده است جنس حيوان و انسان و نبات و عنصر و معدن نيست، بلكه صورت جسميهاى جنس است كه حركت به طرف عنصر كرده، و اگر در عنصريت- به وقوف عنصر- وقوف كرد، صورت جسميه در اين عنصر از جنسى كه مشترك بين جسم و عنصر و معدن است بيرون مىرود، و آن صورت عنصريهاى جنس است كه وقوف در صورت عنصريه نكرده باشد، بلكه حركت نموده و به معدن مىرسد و در معدن اگر وقوف كرد، اين صورت واقفه معدنيه ديگر از جنس بودن بيرون مىرود و نمىتواند جنس بين نبات و حيوان و انسان باشد، و اگر آمد و وقوف نكرد و به مرتبه نبات رسيد، اگر صورت نباتى حركت نكرد و واقف شد، از جنسى كه جنس بين حيوان و انسان است، خارج مىشود، و اگر واقف نشد و به صورت حيوانى رسيد، در صورت وقوف، از جنسى كه جنس بين انسان و حيوان است خارج مىشود، و اگر واقف نشد آن جنس بين انسان و حيوان است.
پس از اين گفته ما معلوم شد كه صورت ناميه وقتى در نباتات، فعليت به خود گرفته و متعين شد ديگر نوعى از انواع است كه صورت نوعيه به خود گرفته است و اين ناميت در اينجا محال است جنس باشد با آن ابهامى كه جنس دارد؛ زيرا صورت ناميه خودش مستقل و متعين است و ديگر به طرف صورت ديگرى در حركت نيست.
لذا اين صورت ناميه كه جنس نيست نمىتوان گفت كه جنس بين نباتات و حيوانات و انسان است؛ چون در نباتات ديگر جنس نيست، بلكه فصل و صورت نوعيه است، و همين طور در عنصر كه ديگر آن صورت عنصريه فعلًا در فلان جسم است، اين جنس بين اين متصور و معدن و نبات نيست، هكذا عنصرى كه فعلًا فلان معدن- مثلًا معدن طلا- شده، ديگر آن معدن، جنس بين اين طلا كه الآن صورت