تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٠ - توصيف و رسم مراتب اجناس و فصول
پس اگر ما به اين نقشه خارج نگاه كنيم و بخواهيم جنس و فصل را از نقشه حركت موجودات انتزاع كنيم، عالم طبيعت از آنجا شروع مىشود كه مادة المواد عالم است و از آن جنس الاجناس به جوهر تعبير مىكنيم، و آنجا كه ختم شود، صورت انسان است كه از آن به فصل الفصول تعبير مىكنيم و در حقيقت جنس در حيوان تمام مىشود و فصل از صورت جسميه شروع مىشود؛ زيرا عالم طبيعت در صورت انسانى ختم مىشود و حركت جوهريه در درجات وجود به آخر مىرسد نه در خود صورت نفس انسانيه؛ چون ما دام كه در طبيعت است حركت جوهرى در آن ادامه دارد.
لذا از صورت انسانى بالاتر و اخص، چيزى نيست كه صورت انسانى نسبت به آن جنس باشد، پس صورت انسانى فقط فصل است ولى پايينتر از صورت انسانى، صورت حيوانيه است و چون حركت مىكند و صورت انسانى مىشود نسبت به صورت انسانى، جنس است، و آخرين جنس است كه از اين طرف تمام مىشود، و در اين طرف، جنس زودتر از فصل به يك مرتبه تمام مىشود، و در آن طرف، فصل كمتر از جنس به قدر زيادى در اين طرف مىباشد؛ براى اينكه در آن طرف مادة المواد- كه در صف نعال وجود است و اضعف از آن وجودى نيست بلكه منتهى به عدم است- نمىتواند صورت و فصل چيزى باشد؛ چون چيزى نيست تا فصل آن باشد، اين است كه مادة المواد فقط جنس است.
و بالجمله: مادة المواد، جنس الاجناس و اعم الاجناس است و جنس الاجناس لا يكون فصلًا، بل هو يكون جنساً محضاً، و از اين طرف هم آخرين جنس، حيوان است. و در فصول هم اولين فصل، صورت جسميه بالنسبه به هيولى است، و آخرش صورت نطقيه است كه فصل محض و خالص است، و ممكن نيست نسبت به ديگرى جنس باشد، و بين ابتدا و انتها، فصول و اجناس متوسطات است.
البته فصول و اجناس متوسطات به اينها گفتن تسامح است، بلكه اينها متوسط بين فصل و جنس هستند، چون در حال حركت هستند، پس نه جنس خالص و نه فصل خالص مىباشند؛ چنانكه در حركت مىگوييم: آنچه كه بين محوضة الفعليه و صرافة