تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٧ - استدلال بر تعدد نفس به واسطه تعدد قوا
اين اصول ثلاثه چه بسا انسان با حيوان چندان در كيفيت هم فرقى نداشته باشد؛ همه قوه تغذيه دارند، منتها آن علف مىخورد و اين نان مىخورد و آن تنه و ساقه گندم را مىخورد و اين ميوه آن را مىخورد، و همين طور در قوه ناميه مشترك هستند، منتها بدن حيوان طورى و بدن انسان طور ديگرى است و اين موجب فرق در اصل قوه نيست. چنانكه خود حيوانات از حيث تركيب و اسكلت بدنى كه دارند، چه بسا تفاوتشان بيشتر باشد از تفاوتى كه از حيث شكل، بدن انسان با حيوان دارد.
و همين طور هر دو قوهاى دارند كه قسمتى از غذا را براى توليد مثل افراز مىكنند، پس در اصول، انسان و حيوان و نبات فرق ندارند، و همچنين انسان با حيوان در حساسيت و متحرك بالاراده بودن فرقى ندارد و اصل قوه حساسيت و تحرك بالاراده در هر دو هست، منتها شايد در حيوان زيادتر و در انسان كمتر، و يا در انسان زيادتر و در حيوان كمتر باشد و اين موجب تفاوت در اصل معنى نمىشود، پس در اين قوه حساسيت، انسان و حيوان شركت دارند.
بلى، در انسان، ما قوهاى را مىيابيم كه شايد در حيوان نباشد و آن عبارت از تمييز است كه حسن و قبح را درك مىكند و حيوان درك نمىكند؛ اگر چه حيوان، خوب و بد را مىفهمد اما حسن و قبح را چه بسا نفهمد، و در انسان قوهاى را مىيابيم كه مىتواند با آن قوه، ما وراء الطبيعه را درك نمايد، ولى در حيوان اين قوه و درك نيست و اگر هم باشد، به قدرى ضعيف است كه اصلًا مشهود نيست، در نتيجه براى آنها ارسال احكام و كتب و آمدن انبيا و مرسلين لازم نيست؛ چون آنها چنين تمييزى ندارند، و تحت تربيت درنمىآيند و اطاعت بلد نيستند؛ گرچه ممكن است به يك نحوى بين صاحبشان و غير او فرق بگذارند، معلوم هم نيست كه آيا اين گونه تربيتها از روى تمييز و اطاعت است، يا از روى طمع و حرصى كه دارند اين انس را پيدا كردهاند، نه از روى اطاعت و انقياد.
و بالجمله: و لو تمييز در آنها هم باشد، به اندازهاى ضعيف و غير معلوم است كه ما