تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٩ - اصالت نفس و تابعيت بدن
قيد، او را گرچه تخصص داده است و ليكن در خارج، متحصل به تحصل نفسى، و متعين به تعين نفسى نمىكند.
در حقيقت صورت جسميه را نمىتوان فصل مصطلح گفت كه به معناى مقوم باشد، بلكه اين جنسى فوق جنس است.
گفته نشود كه بنا بر اجزاء ذىمقراطيسى ذرات كوچك كه جسمى را تشكيل دادهاند، غير از صورت نوعيه جسميه، چيزى ندارند.
زيرا ما مىگوييم: معلوم نيست اجزاء ذىمقراطيسى همه يك نوع باشند و غير از صورت جسميه صورتى ديگر نداشته باشند.
علاوه بر اين: ذىمقراطيس مىگويد: اين اجسامى كه مىبينى مؤلف از اجزاء است. [١] و ما مىگوييم: گرچه مؤلف باشد، ولى در حال تأليف جسمى نيست كه بدون صورت نوعيه باشد. فتأمل!
و بالجمله: غاية ما فى الباب بنا بر مسلك ذىمقراطيس آن است كه معلوم نمىشود كه جسم، بدون صورت نوعيه عنصريه هست يا نيست؟ و ليكن اثبات هم نمىشود كه بدون صور ديگرى، صورت جسميه متحصل باشد. و بالجمله: اين قضيه جسم از بحث ما خارج است.
صحبت در اين است كه شيئية الشىء به صورتش است نه به مادهاش؛ تحصل، از آنِ صورت است نه جنس و ماده. بنا بر اين از زمانى كه در جسم، نفس نباتى پيدا مىشود تحصل به آن است چون صورت است، و ليكن نفس نباتى آن طور نيست كه بعد از به سر آمدن امَد و عمر ماده بتواند خود را على حده نگاه دارد؛ زيرا وقتى كه استعداد ماده براى آن نماند با خود ماده از بين مىرود، يعنى ماده صورت ديگرى را در اين فسادش قبول مىكند.
اما اگر حركت جوهريه شىء به واسطه آن لا بشرطيت و ماده لطيفه ادامه داشته باشد با حركت جوهريه در ترقى است و حركتش ادامه مىيابد؛ مثل موادى كه حيوان
[١] شرح اشارات، ج ٢، ص ٥٤؛ مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ١٨؛ اسفار، ج ٥، ص ٥٦.