تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٣ - بيان اشكالات وارده بر كلام غزالى
چنانكه اگر به تجرد برسد قوىتر و شدت وجودش بيشتر مىشود، ليكن ما كه در عالم ماده غوطهوريم، موجودات اين عالم را اقوى الوجود مىدانيم، و وقتى كه اسم مجرد را مىشنويم آن را موجودى مىدانيم كه اضعف از صور ذهنيه خودمان است؛ چون موجود مجرد را نديدهايم و نمىدانيم چيست و به زبان، مجرد مىگوييم، اما به حقيقتش پى نبردهايم. بنا بر اين نمىتوانيم حقيقةً آن را تصور كنيم و اگر آن را به ذهن بياوريم گمان موجود ضعيفى را درباره او داريم، چنانكه ما الآن، اقوى الوجود را جسم مىدانيم و هر چه كلفتى و ضخامت جسم بيشتر باشد، آن را قوىتر مىپنداريم؛ زيرا جسم را مىبينيم كه مشت پركن است.
بنا بر اين: خدا را هم كه اقوى الوجود و شديد الوجود و تمام الوجود و فوق تمام است، چون نتوانستهايم ببينيم و به سوى او راه نداريم، يك چيز ضعيفى گمان مىكنيم؛ و ليكن قضيه اين طور نيست كه به نظر ما مىآيد اگر چه تقصير هم نداريم.
پس هر چه نشئه بالا رفت، شدت و قوّت وجود بيشتر مىشود، ولى فعلًا موجود و مُنشأ نفس از وجود ضعيفى برخوردار است؛ چون خود نفس، ضعيف است؛ زيرا جنبه طبيعى- حقيقت طبيعت اين است كه در مرتبه آخر وجود باشد- خيلى ضعيف و سست مىباشد. بنا بر اين منشآتش بيش از اين ظهور ندارد و همين قدر انسان مىداند كه صورتى ايجاد مىنمايد، ولى آنجا منشآت نفس، صورت عينيه به خود مىگيرد كه به مراتب قوىتر از موجودات عينيه اين طبيعت است؛ چون عالم مثال، قوىتر از عالم طبيعت است و وجود هر چه بالا رود، شدت و قوّت بيشترى دارد.
چنانكه در اخبار است و شايد براى تقريب به ذهن باشد كه
«إنّ ناركم هذه من نار جهنّم؛ غسّلت بسبعين ماءً ثمّ نزّلت» [١]
يعنى نار و آتش جهنم، تنزلات هفتادگانه نمود تا اين نار كه مىبينيد شده است؛ گرچه در حقيقت همان نار آنجا است ولى هفتاد مرتبه تنزل وجودى نموده است.
پس نار و نور عالم برزخ، مثل نار و نور اينجا نيست، و شدت نوريت و ناريت
[١] بحار الانوار، ج ٨، ص ٢٨٨، حديث ٢١.