تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٣ - جواب آخوند از استدلال اهل تناسخ
اين وضع و كيفيت خروج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه با فلان شقى در يك وطن بودند و در اصلِ خروج از عالم طبيعت با هم شركت داشتند، ولى صفحه قلب آن حضرت به طرف بالا باز بود و آن ديگرى كه به سير قهرى به طرف بالا و افق ماوراى طبيعت حركت مىكرد ولى در آينه قلب او كه به طرف پايين بود اثرات طبيعت نمايان بود و هيچ نورى از عالم غيب به اين قلب منكوس و وارونه نمىرسيد؛ در اين قلب هر چه خطور مىكرد، شيطنت بود و از آن روز اول هم در اين فكر بود، و ظلم فوق العادهاى نمود كه تمام مسلمين را به خاك ذلت و گمراهى و ضعف نشانيد و باعث اختلافات عظيمى گرديد.
البته چنين كسى كه هيچ از احقاق حق الهى و ميزان بازخواست او اثرى در قلبش راه نيافته بود چنين كرد و خسران و ضلالت اولين از امت و آخرين از امت را به عهده گرفت؛ زيرا راه اسلام را معوج نموده و نگذاشت كه صاحب حق، اخلاق اسلامى و طرز حكومت دارى را به مردم ياد دهد و جماعت را به اخلاق و روش اسلامى تربيت كند و احكام اسلامى را نشر فرمايد.
و چنين نيست كه احكام اسلام همهاش به دست ما رسيده باشد، چون نگذاشتند و صادقين عليهما السلام چند سالى- آن هم نه به نحوى كه كاملًا آزاد باشند بلكه يك مختصر فرجهاى شد- مسائل و احكامى را بيان داشتند، ولى اكثريت مردم به ضلالت افتادند و كافّه مردم از راه حق بيرون رفتند، و هنوز هم ميليونها جمعيت دست به سينه در مقابل قبر فلان و فلان بيشتر از آن اخلاصى كه به على عليه السلام دارند اظهار اخلاص مىكنند.
و بالجمله: حقايق احكام اسلامى تماماً به دست ما نرسيده و لذا حضرت حجت عليه السلام احكامى غير از اينها كه ما با اين اجتهادات ناقصه درست كردهايم و غير اين اصلهايى كه ما جارى مىكنيم، و غير اين چيزهايى كه با ظنون مجتهدين درست مىشود مىآورد
«يأتي بكتاب جديد»؛ [١]
چون طبق روش فقها سخن نمىگويد.
و آن كس كه اين خسران را فراهم نمود و از دنيا رفت و سير طبيعى خود را كرد،
[١] غيبت نعمانى، ص ٢٢٠- ٢٢١.