تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٧ - بيان آنچه كه در بقاى صورت جسميه و معاد جسمانى لازم است
اين ضعف و اين نقصان طبيعت معنايش تبدل جسم طبيعى به جسم برزخى است؛ همين جسم است كه جسم برزخى مىشود، و آن مرتبه كمال اين است، منتها ما ملتفت به اين تبدل نيستيم، ولى در حقيقت اين تبدل قهرى و تصرم و تجدد ملك به ملكوت انجام مىشود، و فعلًا اين جسم ما به جسم برزخى كه خالى از هيولى است متبدل مىشود، اينكه در خواب مىبينى كه مىروى، مىخورى، دست مىدهى سعه روحى نيست بلكه دست و بدنى كه مىبينى همان جسم برزخى است.
در حديث است كه عالم آخرت و برزخ را منكر شدند خدا بر آنها خواب را مسلط كرد تا آن عالم فعلًا اثبات شود، [١] منتها آن جسم و بدنى كه در خواب مىبينيم ضعيف است و وقتى مستقل شد و تماماً اين جسم تبدل پيدا كرد قوى گرديده و حكم او مستقل مىشود.
و الحاصل: همين جسم است كه متبدل مىشود بدون اينكه شخصيت به هم بخورد- چنانكه گفتيم- نه اينكه آن گونه كه ما گمان مىكنيم بعد از موت، روح را از اين بدن خارج مىكنند و در يك جسم و قالب مثالى كه آنجا گذاشتهاند داخل مىكنند، بلكه يك جسم و يك حقيقت و يك شخصيت است، بلى وقتى كه سير كمالى طبيعى تمام شد و آن وقت كه مستقل شد و قواى طبيعى كاملًا به قواى برزخى، و جسم طبيعى به جسم برزخى متبدل شد كأنّه مار پوست مىاندازد و از غلاف بيرون مىآيد، بدون آنكه آن پوست و غلاف، بدن آن باشد و اعتنايى به پوست داشته باشد؛ چنانكه اگر ناخنى را بگيرى و بياندازى ديگر آن ناخن تو نيست، حقيقةً ناخن تو آن است كه فعلًا با تو همراه است، همين طور جسم برزخى فعلًا حقيقةً بدن است و شخصيت آن ثابت و محفوظ است بدون هيچ مجازى، بلكه به حقيقت عقلى اين همان جسم است كه در طبيعت بوده، منتها كاملتر شده و جسم برزخى گرديده است.
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه پس آن بدن و جسدى كه مىبينيم چيست؟
مىگوييم: اين قشر و غلافى است كه دور انداخته شده و فعلًا بدن نيست؛ مثل همان ناخن گرفته شده يا موى ريش زده شده كه از صورت جدا شده است.
[١] بحار الانوار، ج ٥٨، ص ١٨٩، حديث ٥٥.