تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٤ - بيان آنچه كه در بقاى صورت جسميه و معاد جسمانى لازم است
مانند همين مثالها با تجدد و تغير شخصيه عوض نمىشوند و از وحدت بيرون نمىروند؛ چنانكه حقيقت اين عالم ملك و عالم طبيعت به كلى با حركت جوهريه در حركت است و اصلًا حقيقت آن حقيقت تصرمى و تجددى است و در عين حال شخصيت واحد دارد، با اينكه آنى از حركت و تبدل و تصرم نمىايستد؛ اين كوهها همه با حركت جوهريه در تبدل و تغيرند و با اين حال حقيقةً وحدت شخصيه دارند.
مثال واضحتر نباتات هستند؛ آن دانهاى كه سر از خاك بيرون مىآورد بعد از چند سال كه درخت مىشود و خروارها و چندين خروار هيزم از آن به دست مىآيد غير همان نهال كوچكى كه سر از خاك درآورده بود نيست، بلكه در حقيقت همان است، نه اينكه آن اعدام شده و اين موجود شده است، بلكه يك شخصيت واحد است و حقيقتِ همان شخصيت بين اين مراتب محفوظ و ثابت است؛ در نباتات به غير از قوه طبيعيه چيز ديگرى نيست، و نفس نباتى نفسى نيست كه مجرد باشد، بلكه بيش از يك قوه طبيعيه با آن اثر و فعلى كه مشهود در نبات است چيز ديگرى نيست و نبات بعد از آنكه حركت كرد و به آخرين كمال خود رسيد ديگر آن قوه هم خاموش مىشود و گياه و نبات زرد مىشود و مىپوسد و غير از خاك و خاكستر چيزى از آن نمىماند. اين وحدت شخصى چنانكه ديدى در نباتات حقيقةً از اول تا آخر عمرش ثابت است با اينكه غير اجزاء طبيعيه و قواى طبيعيه چيزى ندارد، اما در حيوان كه نفس برزخى دارد مثلًا اسب لاغر باز شخصيتش باقى است و چنين نيست كه موقع لاغرى از شخصيت فرسيتى كه دارد كمتر شود و وقتى كه چاق و فربه مىشود شخصيت و فرسيت آن زيادتر شود، بلكه يك شخصيت و هويت ثابت بين مراتب محفوظ است.
حال كه در زمان و حركت و حقايق متصرمه و جواهر و جبال و نبات، شخصيت محفوظ است چگونه ثبات شخصيت در حيوان نباشد، با اينكه نفسى دارد كه صورت باطنيه اوست و علاوه بر جهات و قواى طبيعيه، نفسى دارد كه با حركت جوهرى به آخرين مراحل ترقى رسيده كه ماده و جسم طبيعى به آن متبدل شده و صورت آن حيوان شده است. منتها ماده و هيولايى كه در آن بوده لا بشرطيت داشته و حتى از مرتبه