تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٤ - جواب از استدلال اهل تناسخ
النفس است تماماً مىسوزد، آن گاه آن ملكهاى كه طبق آن، اين صورت از باطن نفس انشا شده است آن هم به واسطه اين رياضت و سوختن- بسته به قوه آن ملكه، كه به يكباره از باطن مىسوزد، يا محتاج دفعات در سوختن باشد كه هر دفعه طبق آن بدن خلق و انشا مىشود- خواهد سوخت، سپس بعد از آنكه آن خُلق از باطن تمام شد و باطن نفس از آن تصفيه شد و به ترتيب همين طور ملكات رذيله همه از باطن نفس رد شد و سوخته گرديد اگر اعتقاداً مؤمن و مسلمان باشد بعد از همه اين فشارها آن نور ايمان و نور توحيد و نور شفعاء غلبه كرده و از زندان نارى مستخلص مىگردد، و اگر اعتقاداً غير مؤمن و كافر باشد، چون هويت ذاتش جهل مركب است، لذا تصفيه شدن ندارد و گرفتار تعذيب ابدى خواهد بود.
هذا كله بنا بر اينكه جلود را تمام بدن بگيريم، و اما اگر مراد از جلود همان پوست باشد جواب پر واضح است كه پوست كه سوخت، پوست ديگر روييده مىشود؛ چنانچه اگر در اين عالم اين پوست سوخت، پوست ديگر به جاى آن مىآيد و ممكن است آن هم بسوزد.
و اما جواب از قضيه حشر و معاد جسمانى و رجعت كه به آنها از طرف ما تلقين گرديد اين است كه: معاد جسمانى ان شاء اللَّه در موقع خود و بعد از طى مقدماتش خواهد آمد، و معلوم خواهد شد كه قضيه اصلًا چنين نيست كه آقايان قائلين به معاد جسمانى گفتهاند كه اين خاكريزهها را جمع مىكنند و بدن درست مىشود، اين اصلًا قول به معاد جسمانى به عين بدن نيست، بلكه به مثل بدن است، منتها خودشان ملتفت نيستند كه اين قول به معاد جسمانى به عين بدن نيست، خودشان چيزى را مىگويند كه اصلًا ملتفت نيستند و توجه ندارند كه مستلزم انكار معاد مىباشد.
و اما جواب از قضيه رجعت اين است كه آنكه براى ما مسلّم است اصل رجعت است و اين ضرورى مذهب ماست و همين اندازه بر آن دليل داريم، اما بر ما زاد بر اين، كه بدنى خلق مىشود، يا آن بدن اوّلى را آورده و ارواح پاك رجعتكنندگان در آن داخل مىشود دليل نداريم، فلذا ممكن است قضيه رجعت به نحو تمثّل مثالى و لو در