تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٣ - جواب از استدلال اهل تناسخ
مىشود و ما چون اصلًا محال مىدانيم نفسى كه از بدن خارج شد دوباره به جسد ديگرى متعلق شود، حال تفاوت نمىكند كه دوباره در بدن سابق حلول كند يا در بدن ديگرى از ابدان انسانى، و همچنين ممكن نيست به بدن حيوانى از حيوانات تعلق گيرد، همه اينها روى يك ميزان محال است، پس اگر رجعت و يا معاد جسمانى را براى صحت تناسخ دليل مىآوردند سر و صورتى داشت.
ولى ناگفته نماند: اولًا: اينها- يعنى تناسخيها- خلط و اشتباه كردهاند ميان تناسخ مُلكى و تناسخ ملكوتى، آنكه محال است تناسخ ملكى است و الّا تناسخ ملكوتى به اين نحو كه ملكوت نفس مجلاى انشايى و ظهورى است و از باطن خود طبق ملكات خويش و مناسب با باطن و ملكات خود صورى انشا مىكند كه آن صور بدل نفس كه مجلى و ظهور باطن آن است. البته در عالم آخرت عالم اشباح و عالم شكل و صورت هست، نه اينكه ما وراء و فوق اين عالم فقط عالم عقل باشد و بس، بلكه عالمى است براى غير آن كسانى كه به تجرد عقلانى رسيدهاند- يعنى هر كس به تجرد عقلانى محض نرسيد- عالم آن، عقلى صرف نيست، بلكه عالمى است كه خالى از مقدار و شكل نيست.
فلذا نفس در آنجا ظلّ دارد كه ظهور اوست، چنانچه در اين عالم قواى بدن ظهور نفس است. بلى بدنى كه در اين عالم دارد نوعى تقدم بر نفس دارد، ولى آنجا بدن مقدم بر نفس نبوده و ظهور باطن او بوده و كاملًا به انشاى آن منشأ مىباشد، و نفس هم مناسب با آنچه در باطن خود به نحو ملكات دارد ظهور و بروز خواهد نمود.
آخوند رحمه الله به اين نحو جواب داده [١] است و از آيه شريفه «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ» [٢] هم اين طور جواب داده [٣] كه اول، مراد از جلود را تمام بدن گرفته است، سپس گفته است: بدنى را كه نفس مطابق با يكى از ملكات خود انشا مىنمايد كه عين ظهور
[١] اسفار، ج ٩، ص ٣٠.
[٢] نساء (٤): ٥٦.
[٣] اسفار، ج ٩، ص ٣١.