تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٨ - تقريب برهان بنا بر مسلك مشهور
متبدل شده است صورت گفتهاند، ولى فعلًا دو چيز نيست؛ زيرا آن متبدل شونده متبدل شده است، نه اينكه در خوديت خود- كه قبلًا يعنى در حال عدم تبدل كه مستقل بوده و ما هم به لحاظ آن حال ماده بر آن اطلاق نمودهايم- باقى باشد.
پس فعلًا يك موجود است كه آن حقيقت و هويتى است كه بعد از تبدل موجود است كه اين موجود محقق از تبدل را مستقلًا ملاحظه نموده و به آن صورت مىگوييم، ولى در حقيقت همان ماده است كه اين شده است و آنچه را كه غير مستقل ملاحظه مىكنيم- به طورى كه سر پاى خود نمىتواند بايستد و اين تعين را لازم دارد- جنس است. چنانكه اگر آنچه فعلًا متبدل به آن شده و هست و تعين آن حصّه لا متحصل است ملاحظه شود فصل اخذ مىشود.
البته تعين الشىء و كمال الشىء خود شىء است، بلكه حقيقت و ما به يكون الشىء فى الخارج، همان كمال الشىء است. پس بنا بر طريقه قوم هم، نفس نسبت به بدن صورت است و تعلق ذاتى و طبيعى به بدن دارد، و زمانى كه بعد از استغناى از بدن هويتى مجرد باشد؛ يعنى بدون ماده و فقط فعليت شد- اعم از اينكه در اين فعليتش جوهر مجرد عقلانى سعيد و يا شقى شده باشد- اگر بخواهند برگردانند و آن را مادى كنند و صورت يك ماده قرار دهند البته چون آن غير مادى ماده ندارد، قابل تغيير و تبديل نيست؛ زيرا معناى تبديل و تغيير اين است كه يك امر محفوظى در بين باشد كه صورتى را كه اول داشته از آن بگيرند و صورت ديگرى به آن بدهند، اما اگر بخواهند چيزى را كه صرف صورت و بدون ماده است تغيير دهند همين كه صورت را اعدام كنند تمام هويت آن شىء اعدام مىشود. و بالجمله: چيزى كه بىماده است ذاتاً آن را ذو الماده كردن- كه همان تناسخ است- محال و ممتنع است.
ناگفته نماند: همين اشكال تناسخ بود كه ما بر طريقه قومى از قدما كه مىگفتند:
نفس مجردى بوده قبل الابدان، مطرح نموديم و گفتيم: اين سخن به جهت استحاله تناسخ صحيح نيست. [١]
[١] اسفار، ج ٨، ص ٣٣١ و ٣٦٠.