تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٨ - فصل هفتم عليت امر مجرد عقلى براى نفس ناطقه
خود جسم مىباشند و جسم، انزل از نفس مجرد مىباشد، پس انزلِ در انزل نمىتواند در اعلى تأثير كند.
و اما اينكه خداوند متعال هم مبدأ نفس نيست، به جهت انقصيت و اخسّيت نفس است. و اين در باب كوتاهى فيض در ناحيه فيّاض نيست، بلكه نفس قابليت ندارد كه از مبدأ- جلّت عظمته- صادر شود، به جهت تركيبى كه در خود نفس است، يعنى نفس جهت مادى و جهت تجردى دارد و خالص از تركيبات نيست، به ويژه اينكه خود نفس قوايى دارد كه به توسط هر قوه، در نفس تركيبى ايجاد شده است.
اما فاعل و مبدأ نفس نمىتواند نفس ديگر باشد؛ چون نفس در فعل به جسم احتياج دارد؛ پس بايد در مبدئيت و فاعليتش ذو الوضع باشد تا تأثير كند؛ و اين هم محال است.
در نتيجه از اقسام متصوّره، تنها يك فرض باقى مىماند و آن اينكه يك موجود مجردى نفس را ايجاد نمايد، و آن عقل فعّال است. هذا كله على مسلكنا.
و ليكن برهانى كه شيخ براى اينكه نفس نمىتواند مبدأ نفس ديگرى باشد اقامه كرده، چنين است:
اما اينكه نمىتواند افراد، يكى براى ديگرى علت باشد، براى اين است كه افراد، در نوع متحد هستند و معنى ندارد فردى از نوع، فاعل فرد ديگرى از آن نوع باشد و الّا ترجيح بلامرجّح لازم مىآيد.
و اما اينكه بعضى از مجموع افراد به طور مبهم نمىتواند مبدأ نفس باشد، براى اينكه اين هم معنى ندارد كه معلول، معين باشد، ولى علت آن در نفس الامر غير معين باشد.
و اما اينكه بعض معين از مجموع، نمىتواند مبدأ نفس باشد؛ براى اينكه امكان ندارد براى بعض، حدى معين كرد؛ مثلًا آيا دو نفس منضمّ به يكديگر علت مىباشند، يا سه نفس به ضميمه هم؟ و هكذا. و دست گذاشتن روى بعض معين چون ترجيح بلامرجّح است، محال خواهد بود.