تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٧ - رد كلام شيخ و حل مطلب بر مبناى حركت جوهرى
و يك روزى هم بلند شود و از خانه بيرون برود؟
بلكه چنانكه آخوند اثبات نموده است نفس از همين عالم طبيعت و وليده همين موجود طبيعى است. و اينكه حكما، نفس را در طبيعيات ذكر نمودند، نظر به همان وجهه طبيعى آن داشتهاند، و اگر نفس، مجرد صرف بود، لازم بود كه در امور عامه و الهيات ذكر شود.
پس چون نفس وليده همين طبيعت است با آن حركت جوهريهاى كه دارد از موجودات اين عالم حركت را شروع نموده و نفس شده است و مادامى كه به موت انخرامى يا طبيعى مستقل نشده و در طبيعت هست، نفس است و بدنى دارد و به محض استقلال و خروج از بدن، هم نفس معدوم شده و هم بدن معدوم مىگردد. و معناى معدوميت نفس نه اين است كه ديگر به هيچ وجه نمىشود به سراغش رفت، بلكه نفس به محض خروج و استقلال، وجهه طبيعتىاش تمام شده و از طبيعت برچيده مىشود و ديگر از طبيعت استفاده نمىبرد و لذا به عنوان نفس نيست؛ زيرا نفسيت به جهت همين وجهه و روى او به طبيعت است و به جهت استفاده و رشد گرفتن آن از طبيعت است، پس تا استفاده از طبيعت بريده شد، نفس موجودى مجرد مىشود كه روحانية البقا مىباشد و اكنون بدنى براى او در كار نيست و نمىشود از بدن هم سراغ گرفت؛ براى اينكه بدنِ نفس، به توسط همان تعلق ذاتيه نفس به بدن بود و تا تعلق ذاتيه قطع شد، ديگر بدنى در بين نيست و آنچه مشاهده مىكنيم فقط يك اسكلت خالى است كه در اينجا انداخته شده است و اين اسكلتِ انداخته شده، ديگر به آنچه كه از آن خارج شده ارتباطى ندارد و نسبت اين اسكلت و ساير موجودات از جمادات و اجسام و اجسادِ ديگر عقلًا به اين نفس، مساوى است و در اين جهت بين اين اسكلت و ديگر اجساد تفاوتى نيست و اين اسكلت كه عرفاً به آن بدن گويند مثل يك پوستى است كه مار انداخته و رفته باشد.
و الحاصل: بنا به عقيده و مسلكى كه آخوند در باب نفس و كيفيت تكوّن آن پيمودهاند و گفتهاند كه نفس، به حركت جوهرى پيدا مىشود، و نفس، صورت است و