تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٤ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
كه شىء مختلط از تجرد و ماديت باشد بعد از آنكه او را به اين عالم آوردند و با بدن مختلط كردند، و اين محال است، پس قدم نفس محال است.
صاحب حكمة الاشراق جواب داده و بعضى ديگر هم جواب دادهاند به اينكه:
علاقه نفس به بدن، علاقه اضافيه- مثل اضافه صاحب دكان به دكان- مىباشد و از اين لازم نمىآيد كه اختلاط حاصل شود. [١]
آخوند به اين جواب اشكال كرده به اينكه: علاقه نفس با بدن از اين قبيل علاقات نيست، بلكه علاقه طبيعيه و تعلق ذاتيه مىباشد.
سپس خودش جوابى داده به اينكه: نفس را سه نشئه هست: نشئه عقلى، مثالى و طبيعى. نشئه اول كه كينونت عقليه است در آن مرحله با مرحلهاى كه در طبيعت دارد، نسبت ظلّ و ذى ظلّ را دارد، و اين نفوس كه در طبيعت هستند، اظلال آن كينونت عقليه هستند؛ بلى ظلّ با ذى ظلّ بيگانه نيست، و اما وجود و نشئهاى كه در طبيعت است، با وجود و نشئهاى كه در ماوراى طبيعت خواهد داشت، در سير صعودى مباينت ندارد؛ چون همين نازل است كه ترقى كرده و به آن مقام شامخ رسيده است.
و ليكن مخفى نماند: ممكن است غرض آن بعضى از فضلا چيز ديگرى بوده و تقدير برهانش شايد اين طور باشد كه: اگر نفس قديم باشد و بخواهد به طبيعت برگردد و با ماده مختلط باشد، محال است؛ زيرا مجرد را نزول و نقص، محال است، چون ماده ندارد، پس بعد از تجرد، لا يمكن ان يصير مختلطاً بالماده؛ و ليكن بعد از آنكه در مرحله اول، مجرد بوده و با ماده مختلط شده، مجرد شدنش عيبى ندارد؛ چنانكه خود آخوند سابقاً اين طور تفصيل داده است و لذا آن بعض فضلا اشكال را به اين شقّ تخصيص داد كه اگر در مرتبه اول مجرد بود، مختلط بودنش با ماده محال است، و ليكن از اين طرف ساكت شد و نگفت چطور ممكن است اول مختلط باشد، سپس مجرد گردد. [٢]
[١] رجوع كنيد به: مطارحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٤٩٦.
[٢] تقريباً يك درس در اينجا نوشته نشده است. [مقرّر]