تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٥ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
و بالجمله: اگر فطرت اين طور ماند، در احسن تقويم است؛ چون اين نقش الهى احسن تقويم است، ولى اگر قلب به اينجا آمد و به شهوات آلوده شد و منيت در قلب، نقش بست و هر چه انجام داد براى رضاى خود و به جهت رسيدن به آمال دنيايى بود، نقشه عالم سفلى و آخرين درجه حيوانيت كه شهوت و غضب است شده و اسفل سافلين است، چنين انسانى در فطرت احسن التقويمى باقى نمانده است. بالجمله:
اينها رموزى از قرآن است و نمىتوان آن را به همه كس تفهيم كرد، حتى خدا مىفرمايد: چه كنم «لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً» [١] با اين جماعت نمىشود حرف حسابى زد.
و بالجمله: شيخ اشراق بعد از آنكه دليل اقامه كرد بر اينكه اگر نفس قبل از بدن مجرد باشد چون كامل است معنى ندارد او را براى استكمال به دار طبيعت متنزل كنند و اين ضايع كردن است.
آخوند در جوابش همان جمع بين رأيين علمين- افلاطون و ارسطو- را گفته است؛ [٢] چون افلاطون و پيروان او گفتهاند: نفس، قبل از ابدان بوده و خطيئهاى از او سرزده و پرها و ريشهايش سوخته و ريخته و به اين عالم آمده تا استكمال پيدا كرده و ريشهايش روييده، به مقام اوّلى پرواز نمايد، [٣] و ارسطو قائل به حدوث نفس با حدوث بدن است، [٤] و آخوند در جمع بين الرأيين گفته است: براى نفس، كينونتهايى بوده است و آنچه را افلاطون گفته، كينونت عقلى بوده و در عالم عقل كينونت عقلى داشته است و ليكن نه به نحو تشتّت طبيعى كه فعلًا دارد، بلكه به نحو اعلى و به نحو وحدت؛ لذا آخوند در مقام جواب از شيخ اشراق مىفرمايد: چون نفس داراى كينونتهايى است و يك كينونتش اصلًا طبيعى بوده و در آن كينونت در طبيعت استكمال
[١] نساء (٤): ٧٨.
[٢] رجوع كنيد به: اسفار، ج ٨، ص ٣٥٣- ٣٦٦؛ تعليقه صدر المتألهين بر حكمة الاشراق، ص ٤٤٥.
[٣] اسفار، ج ٨، ص ٣٠٩ و ٣٣١ و ٣٦٠.
[٤] اسفار، ج ٨، ص ٣٣٢.