تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٤ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
أَسْفَلَ سافِلِينَ» [١] را فهميد، البته معناى «خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» همين تقويم و هيكل مستقيم القامه نيست؛ چون اين احسن تقويم نيست بلكه احسن تقويم عبارت از آن تقويم فطرى است كه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» در آن باقى ماندهاند.
چنانكه مىفرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ^ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ^ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ». [٢] البته مسلّم است كه فقط كسانى كه عمل صالح كردهاند داراى اين قدر و قامت نيستند و اگر مراد همين هيكل باشد، مختص به اينها نيست، پس مراد همان فطرت است.
و همچنين مراد از ايمان، همان علم و مفهوم نيست؛ چون اگر مراد اين علم باشد، بايد شيطان بهترين مؤمن باشد؛ چون مسلّم مىدانست خدا موجود است وقتى گفت:
«خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» [٣] مىدانست كه خدا او را آفريده و به ملائك و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و انبيا هم علم داشت، پس چرا او مؤمن نشد؟ خداوند متعال مىفرمايد: «أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ». [٤] پس معلوم مىشود ايمان، فقط علم نيست.
و همچنين عمل صالح اين نيست كه آدم براى ترس از جهنم و براى رسيدن به بهشت و خوردن از ميوههاى آن نماز بخواند، اين عمل، صالح و شايسته انسان و احسن تقويمِ فطرت انسانى نيست، بلكه اين براى حيوانيت شايسته است.
پس مراد از ايمان اين است كه قلب در حقيقت نقش الهى بوده و عمل الهى باشد و براى خدا خالص بوده و براى رضاى او باشد و غير از رضاى او چيزى نباشد. لذا فرمود:
«الهي و اجْعَلْ أَوْرَادِي كُلَّهَا وِرْدا واحدا» [٥]
يعنى هيچ وردى غير رضاى او نباشد.
[١] تين (٩٥): ٤- ٥.
[٢] تين (٩٥): ٤- ٦.
[٣] اعراف (٧): ١٢.
[٤] بقره (٢): ٣٤.
[٥] مصباح المتهجد، ص ٧٨٠؛ مفاتيح الجنان، دعاى كميل.