تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٢ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
و اما ايراد دوم آخوند در مقابل حرف شيخ كه گفت: اگر نفس واحد بود، ادراكات هر كسى را بايد كسان ديگر هم داشته باشند، اين است كه مىگويد: اما ادراكاتى از قبيل «الواحد نصف الاثنين» كه از اوليات است و يا مثل فطريات و نظير آن از ادراكاتى كه ضرورى است- در باب منطق، ادراكات ضرورى را شش قسم ذكر نمودهاند- البته طورى است كه همه كس آنها را مىداند. و اما ادراكاتى كه با آلات درك مىشود، چون دار طبيعت است و آلات هم از هم ممتاز هستند پس مدركات با آلات، مختص كسى است كه آن آلت مخصوص را كه مختص به خود اوست داشته باشد. [١]
مخفى نماند: اين اشكال هم وارد نيست؛ زيرا مراد شيخ اين است كه آيا آن صورت ذهنيهاى كه از «الواحد نصف الاثنين» در ذهن زيد است، همان صورت بعينه مدرَك عمرو است؟ و حال اينكه اگر نفس يكى بود، بايد اين صورت در تمام اذهان يكى باشد.
ايراد سوم آخوند بر شيخ اين است كه: كثرت در عالم عقل، مثل كثرت در عالم حس نيست؛ چنانكه وحدت آنجا هم يك نحو وحدتى است كه غير وحدت اينجاست، پس كثرت آنجا هم مثل كثرت اينجا نيست. [٢]
اين ايراد هم به شيخ وارد نيست؛ براى اينكه شيخ از آن مشرب گذشته و دست برداشته و دارد با كسانى كه در دار كثرت هستند صحبت مىكند.
دليل دوم
شيخ اشراق دليل ديگرى آورده و گفته است: اگر نفس قبل از بدن مجرد بوده، پس به مقتضاى تجرد، كل ما كان لها بالامكان، فعليت داشته و استكمال براى آن ممكن نيست و چون استكمال براى او جايز نبوده است، پس جايز نيست آن را در بدن محبوس كنند و اين خلاف حكمت طبيعت تجرد است و آوردن آن به
[١] اسفار، ج ٨، ص ٣٥٠.
[٢] اسفار، ج ٨، ص ٣٥٢.