تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٨ - عدم ورود اشكالات بنا بر قول حق
مىرسد و باز بالاتر كه رفت، تجرد عقلانى حاصل مىشود. البته نه اينكه تمام نفس مجرد عقلى باشد، بلكه يك حقيقت ذو مراتب است كه در يك مرتبه، مجرد عقلانى است و در يك مرتبه، خيال است، و در يك مرتبه، قوه واهمه، و در مرتبه ديگر سامعه، باصره، ذائقه و لامسه، و در مرتبه ديگر جسم، نامى و حيوان است.
البته نه اينكه قوا طورى باشند كه از هم منعزل باشند؛ مثلًا لمس، چيزى باشد كه در كنار افتاده و ممتاز و منفك از باصره، و باصره ممتاز از آن باشد و براى اينها يك تركيب اعتبارى قائل باشيم، قضيه اين طور نيست، بلكه يك هويت است كه همه اينها از شئون آن مىباشند. در لمس، مدرِك همان است كه در ذوق است؛ لذا مىگويى: من چشيدم، من لمس كردم، پس لامس و باصر يكى است، و سامع همان است، و مدرك عقليات نيز همان است. پس اين شىء عجيب در عين حال كه يك هويت است، در بعضى مراحل لامس است، در بعضى مراحل باصر است، در بعضى مراحل سامع است، در بعضى مراحل متخيل است، در بعضى مراحل مجرد است، در بعضى مراحل جسم است، در بعضى مراحل حيوان است، در بعضى مراحل نامى است و در بعضى مراحل هيولى است.
از هيولاى اولى تا مرتبه عقلانيت يك هويت است كه داراى شئون و مراتب است و مادامى كه در طبيعت است و تجرد پيدا كرده، اگر انسان فقط آن مرتبه را لحاظ كند، ممكن نيست حيوان و جسم بر آن حمل شود، و آن وجهه طبيعى كه از شئون طبيعى آن است، جسم و نامى است و تمام اجناسى كه در طبيعت است بر او صدق مىكند.
آن وقتى كه محمولى را بر اين هويت حمل مىكنيم اين طور نيست كه بعض مراتبش را على حده ببينيم؛ زيرا مراتب از هم جدا نيستند و چون جدا نيستند، وقتى كه ديدن و شنيدن محقق شد مىگويى: من ديدم، من شنيدم، البته نه چنين است كه يك قسمت از نفس شنيده است و يك گوشه از نفس ديده است و مجازاً به نفس نسبت دهى.