تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠ - نقد حجت سوم
صورت معقوله از حيث اينكه صورت شخصيه قائم به نفس شخصيه است، در بين اشخاص غير مشترك است به دو جهت:
اولًا: امر شخصى، مشترك نمىشود.
و ثانياً: صورت، عرض قائم به نفس است و اشخاص بذواتها جواهر مستقلّه مىباشند. چگونه امكان دارد گفته شود حقيقتِ جواهر قائمه بذواتها عرض قائم به غير باشند؟
سپس مستشكل سخن را در ضمن اشكال و جوابهايى ادامه داده و مىگويد: اگر گفته شود كه مراد از اين صورت كليه اين است كه از يك فرد انسانى- مانند زيد- تمام لواحق و عوارضش را سلخ كرده و پوست و قشر و عوارضِ غير دخيل در انسانيتش را كنده و آن را به ذهن ببريم، در نفس ما يك صورتى حاصل مىشود كه اگر قشر و عوارض را از عمرو هم كنده باشيم و مغز آن را به ذهن برده باشيم، اين صورت كاملًا با صورت اوليهاى كه از زيد به ذهن بردهايم منطبق خواهد بود.
و همين طور اگر تمام افراد را به اين نحو تقشير و تعريه نماييم، صور همه آنها با يكديگر تطابق خواهند كرد؛ زيرا در صورتِ تقشير و تعريه، عريض و غير عريض، دراز و كوتاه نداريم، مثل اينكه اگر مُهرى را به مومى زده باشيم و دوباره همان مهر را به همان جا بزنيم، همان اثرى را كه در دفعه اول حاصل مىشود، خواهيم داشت. و چون اين اثر، روى آن واقع شود و تطابق حاصل گردد، هر گز دو اثر، نمايان نخواهد شد. و ليكن اگر مهر ديگرى را كه از نوع اول نباشد به موم بزنيم، اثر محسوس ديگرى كه مباين با اثر اول است نمايان خواهد شد. چنانچه اگر ما از فرس، انتزاع صورت نموده و آنچه را كه غير دخيل در فرسيت است تقشير نماييم و باقى را به ذهن ببريم، غير آن اثرى نمايان خواهد شد كه از يك فرد انسانى حاصل نمودهايم. پس اگر معناى كليت اين باشد، چرا جايز نباشد كه در محل جسمانى حاصل شود؟
اگر گفته شود: چنانچه آن صورت در جسم حاصل شود براى آن صورت به سبب