معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٥٠ - نمونهاى از انتقال از موضوعى به موضوعى ديگر
نزد مخاطبانش وجود دارد، از اين رو لازم نيست در خود كلام آورده شود. همچنين در سبك گفتارى، التفات و انتقال از يك سخن به سخنى ديگر و تغيير لحن كلام به وفور يافت مىشود.[١]
نمونهاى از بيان قرآن با تكيه بر قرينه مشافهه و خطاب
آيتالله معرفت پس از آن كه سبك بيان در قرآن را سبكى خطابى دانستهاند، به بيان مثالى پرداختهاند كه به نظر ايشان قرآن در آن از قراين مشافهه و خطاب بهره برده است. ايشان مىگويد:
قرآن در سوره يوسف مىگويد: يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ؛[٢]
اى يوسف، از اين [پيشامد] روى بگردان. و تو [اى زن] براى گناه خود آمرزش بخواه كه تو از خطاكاران بودهاى. در اين آيه، به طرز عجيبى انتقال از مخاطبى به مخاطب ديگر صورت گرفته است. مخاطب در ابتداى كلام، حضرت يوسف است كه از او دلجويى مىشود و آنگاه در بخش دوم كلام، زليخا مخاطب قرار مىگيرد. در اينجا بر قرينه مشافهه و خطاب اعتماد شده است.[٣]
نمونهاى از انتقال از موضوعى به موضوعى ديگر
آيتالله معرفت با بيان مثال ديگرى از سوره عبس، نمونهاى از انتقال از موضوعى به موضوع ديگر را با تكيه بر قراين مقامى توضيح مىدهند. در
[١] . رك: محمدهادى معرفت، التفسير الاثرى الجامع، ج ١، صص ٦٤- ٦٣.
[٢] . يوسف، آيه ٢٩.
[٣] . محمدهادى معرفت، التفسير الاثرى الجامع، ج ١، ص ٦٤. در مورد اين مثال سؤالى كه مطرح است اين است كه قرآن در اينجا از كدام قرينه منفصله استفاده كرده است كه نزد مخاطبانش شناخته شده بوده است. اين داستان مربوط به هزاران سال قبل از نزول قرآن است، چه قرينهاى نزد مخاطبان قرآن داشته است؟ بايد گفت كه قرآن در اين آيات از سبك داستانى استفاده كرده است يعنى داستانى را با شيوه بيان خاص داستان نقل كرده است. نكته ديگر آن كه در اينجا صرفاً قرينه مشافهه و خطاب نيست كه قرآن بر آن تكيه كرده است، بلكه در اينجا خطاب با دو لفظ مذكر و مؤنّث نيز مشخّص كننده آن است كه اوّلى خطاب به يوسف و دوّمى خطاب به زليخا است.