معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٨ - قرآن كريم و زبان عرف؛ عرف عام يا خاص
را در لابهلاى همين كلمات كه به زبان عامه مردم نازل شده است، گنجاند تا با دانشى خاص بندگان او بدان مفاهيم راه يابند.[١]
مىتوان گفت كه همه مفسران قرآن بر اين امر اتفاق دارند كه قرآن، ظاهر و باطن دارد. اما اين سؤال مطرح است كه وقتى قرآن مىگويد به «زبان قوم» نازل شده است و طبق ديدگاه شما، زبانِ قوم صرفاً به معناى متعارف در بين آنها است، چگونه از آن استفاده مىكنيم كه علاوه بر معناى ظاهر، معناى باطنى هم وجود دارد كه تنها متعمّقان مىتوانند بفهمند؟ آيا اين معانى باطنى در زبان عرف مردم هم وجود دارد يا خاص قرآن است؟ اگر در عرف هم وجود دارد، پس بايد بپذيريم كه ظاهر و باطن امرى نيست كه به قرآن اختصاص داشته باشد؛ و اگر در عرف وجود ندارد، پس چگونه است كه مىگوييم قرآن به زبان عرف نازل شده است؟ اما در صورتى كه بگوييم كه در زبان عرف نيز ظاهر و باطن وجود دارد، بايد روشن كنيم كه چگونه اينگونه معانى باطنى قابل فهم است. شما مىگوييد كه تنها متعمّقان معانى باطنى قرآن را مىفهمند، آيا مردم هم وقتى با هم صحبت مىكنند تا مقصودشان را به همديگر منتقل كنند، برخى از مطالب مورد نظرشان را روشن بيان نمىكنند تا متعمّقانى پيدا شوند تا آنها را از كلامشان استخراج كنند؟ به نظر مىرسد كه اين ديدگاه با تناقضنمايى همراه است. راه حل برون رفت از اين تناقضنما، آن است كه بگوييم قرآن به زبان عرف عرب نازل شده و مردم عربِ عصر نزول، مورد خطاب قرار داشتهاند و آنها معانى قرآن را مىفهميدند و بسيارى از آنها خطاب به آنها بوده و حتى بدانها اختصاص داشته است. بعدها اين پرسش مطرح شده است كه چگونه است كه از سويى مىبينيم كه بسيارى از بخشهاى قرآن مربوط به افراد و مسائل خاصى است كه به آن زمان اختصاص داشته است، و از سوى ديگر، ادعا داريم كه قرآن كتاب هدايت براى همه مردم در همه زمانها است؟ در چنين فضايى بوده كه بيان شده كه نسلهاى ديگر بايد معانى باطنى، يعنى معانى وسيعترى كه در وراى معانى ظاهرى نهفته است، استخراج كرده و به
[١] . محىالدين بن عربى، الفتوحات المكية( ١٤ جلدى)، ج ٤، صص ٢٦٥- ٢٦٤.