معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢١٥ - ١ ذات و باطن انسان
منظور از خَلْقاً آخَرَ وجود روح انسان و وجود اصلى او است كه در آيات ديگر نيز بدان اشاره شده است. از جمله خداوند مىفرمايد:
خداوند آفرينش انسان را از گلى آغاز و نسل وى را از نطفه آفريد. سپس او را موزون نمود و در او از روحش دميد.[١]
امام صادق (ع) نيز مىفرمايد:
خداوند خلقتى را آفريد و روحى، سپس به فرشتهاى امر كرد و در آن دميد.[٢]
اين همان انسانى شد كه مركب از جسم مادى و روح غيرمادى است، وجود مادى انسان يك نوع خلق است و وجود غير مادى، خلقتى ديگر؛ حقيقت انسان به وجود غيرمادى وى است كه به انسان شايستگى مىدهد تا با مبدأ اعلى مرتبط شود.
برهانهاى فلسفى
فلاسفه با دلايل روشن وجود نفس را ثابت كردهاند. استاد معرفت از ميان دلايل به سه دليل[٣] اثبات ذات و باطن نفس، وجود صفات و غرائز نفسانى و وجود ادراك ظاهرى پرداخته است كه در اينجا به آنها اشاره مىشود.
١. ذات و باطن انسان
انسان غير از وجود ظاهرى، داراى وجود باطنى است كه به آن نفس گفته مىشود. نفس، ذات ثابت انسان را تحقق مىبخشد و آن وجود اصيل انسان است و با تغيير جسد تغيير پيدا نمىكند و آن غير از اين جسد ظاهرى است.
انسان براى طبيعت ذاتى خود به «مَن» تعبير مىكند كه هيچ لفظى، جايگزين معنايى آن را ندارد، وقتى كه «من» مىگوييم، منظور همان وجود باطنى است كه ذات انسان را تشكيل مىدهد.
[١] . سجده، آيات ٩- ٧.
[٢] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٦١، ص ٣٢.
[٣] . ر. ك: محمدهادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج ١، ص ٣٤.