معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٣ - «زبان قرآن» در قرآن!
پيامبر و شنوندگان به راحتى برقرار مىشود. الفاظ در جايگاهى قرار مىگيرد كه معلومات و تجربيات مردم با آن وفق مىدهد. شاهد بر اين معنا، رواياتى از پيامبر است كه مىگويد:
نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلّم الناس علي قدر عقولهم؛
به ما جمعيت پيامبران فرمان داده شده كه با مردم به اندازه دركشان سخن بگوييم.[١]
همچنين تعبيرهاى ديگرى كه مجلسى در بحارالانوار نقل مىكند، همين احتمال را تأييد مىكند، كه مردم به اندازه فهمشان مخاطب پيامبران هستند.[٢] همچنين آمده است:
ما كان الله ليخاطب خلقه بما لايعقلون.[٣]
هرگز خداوند آفريدههاى خودش را به چيزى كه نمىتوانند دريابند، مورد خطاب قرار نمىدهد.[٤]
اين پژوهشگر معاصر، با بيان يك استدلال از ديدگاه خود دفاع مىكند. استدلال ايشان مبنى بر اين كه مراد از زبان قوم، زبان تفهيم و تفهّم است و نه لغتِ قوم، اين است كه: حكم عقلى نداريم كه نمىتوان پيامبرى آلمانى براى قومى عرب زبان فرستاد. آن چه عقلا لازم مىدانند، فهميدن است. لذا اگر يك آلمانى مىتواند بهخوبى عربى هم صحبت كند، يا كسى هم هست كه كلام او را ترجمه كند، غرض حاصل شده است. چون دليل ممانعت عقلا، وجود نقض غرض و لَغويت است يعنى محال نيست، تناقض نيست، اما عُقَلا مىگويند اگر مردم سخنان پيامبر را نفهمند به اين دليل كه زبان او متفاوت است، يا درسطحى است كه براى آنان قابل فهم نيست، نقض غرض و كار او لغو است.[٥]
نويسنده ديگرى مىگويد:
[١] . محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ١، ص ٢٣.
[٢] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٤، ص ٨٣.
[٣] . همان، ج ٧٦، ص ٢٣٦.
[٤] . سيد محمد على ايازى، مقاله زبان قرآن، ص ٣.( نسخه اينترنتى)
[٥] . همان، ص ٤.( نسخه اينترنتى)