معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٥٩ - ١ ١ مفهوم شناسى
واژگان، معانى و كاربردهاى لغوى، عرفى يا اصطلاحى متعّدد دارد.[١] بيان مراد از واژگان محورى بحث علاوه بر كمك در دورى از اشتباه و رسيدن به واقع، در نقد و بررسى نظرات نيز يارى مىرساند. بنابر اين نخست مفهوم و مراد از جامعيت، قلمرو، قرآن را بيان مىكنيم.
«جامعيت» كه در زبان عربى با لفظ شموليه نيز از آن ياد مىشود و قلمرو كه در لغت به معناى ناحيه و ناحيه حكومت و حكمرانى است[٢] گاه به يك معنى استعمال مىشوند، حال آنكه اين دو با هم متفاوتاند. مراد از جامعيت اين است كه قرآن كريم چه امورى را به تفصيل بيان فرموده است و مراد از قلمرو اين است كه چه مسائلى- گرچه به اجمال- در قرآن كريم آمده است.
قرآن كريم، معجزه جاويد الهى و كتاب دينى ما مسلمانان بوده و به تعريف نيازى ندارد؛ لكن بايد يادآور شد كه مراد از قرآن كريم در اين بحث، علاوه بر ظاهر، شامل باطن قرآن نيز مىشود كه در تعداد فراوان از روايات بدان اشاره شده است.[٣]
[٤] از جمله پيامبر اكرم (ص) فرمودهاند:
ما في القرآن آية إلّا ولها ظهر وبطن؛[٥]
هيچ آيهاى در قرآن كريم نيست مگر اينكه براى آن ظهر و بطنى است.
[١] . مانند واژه« علم» كه كاربردهاى اصطلاحى گوناگون و اشتباهانگيز دارد ر. ك: محمد بن ابراهيم، صدرالدين الشيرازى، مفاتيح الغيب، ترجمه محمد خواجوى، صص ١٣٢- ١٣١. كه ٣٠ واژهاى كه معنى نزديك به معناى علم دارند توضيح داده و تفاوت آنها را با علم نوشته است.
[٢] . محمد معين، فرهنگ فارسى، ج ٢، ص ٢٧٢٠.
[٣] . ر. ك: محمد بن الحسين الصفار القمى، بصائر الدرجات، صص ٢١٦- ٢١٢؛ ابى جعفر بن يعقوب الكلينى الرازى، الاصول من الكافى، ج ١، كتاب الحجة باب« انه لم يجمع القرآن كلّه الّا الائمة( عليهم السلام) و انهم يعلمون علمه كلّه» ح ١؛ علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٨٩، كتاب القرآن باب
« انّ للقرآن ظهراً و بطناً و ان علم كل شي في القرآن و ان علم ذلك كلَّه عند الائمه عليهم السلام و لا يعلمه غيرهم الّا بتعليهم.
تعداد روايات بيانگر بطن براى قرآن كريم به قدرى است كه تواتر معنوى دارد و ما را از بررسى سندى روايات بى نياز مىكند. ر. ك: محمدهادى معرفت، التفسير الاثرى الجامع، ج ١، صص ٣٠- ٣٣
[٤] . براى اطلاع از بررسى روايات بطن ر. ك: محمدهادى معرفت، التفسير الاثرى الجامع، ج ١، ص ٣٠- ٣٣
[٥] . محمد بن الحسن الصفار قمى، بصائر الدرجات، ص ٢١٦، حديث ٧.