معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٩٧ - ماهيت فقهپژوهى قرآنى
و چينش آن نيز دخالت دارد. بدين معنى كه با تفكر فقهمحورى بحث شكل تفسير موضوعى با موضوعيت فقه به خود مىگيرد. ترتيب احكام مورد بحث نيز همان چينش ابواب فقهى موجود در كتب فقهى خواهد بود. ولى در مشى احكامالقرآن نويسى اهلسنت، بحث بهصورت تفسير آيات برگزيده در مىآيد و ترتيب مباحث به همان ترتيب و چينش خواهد بود كه در آيات قرآن آمده است.
براى روشن شدن ماهيت بحث تفسير آيات الاحكام لازم است سه اصطلاح معنى و اثر تنويعى آن در تفسير بيان شود:
الف. منهج؛ و آن عبارت است از: «مصدر و منبعى كه توانايى و جواز تفسير كردن قرآن را دارد، و مفسر بر اساس آن به تفسير قرآن مىپردازد». و به اين لحاظ تفسير، به تفسير قرآن به قرآن، تفسير قرآن به روايت، تفسير قرآن به عقل تقسيم مىشود. مفسرانى كه قيد انحصار را از اين منابع برداشتهاند، تفسير قرآن به اجتهاد و بهرهمندى از همه منابع را پذيرفتهاند.
ب. اتجاه؛ و آن عبارت است از: «گرايش فكرى مفسر كه بر تفسير وى سايه افكنده، و تفسير را به الوان مختلف علمى و تخصصى متنوع مىكند». تفسير قرآن به اين لحاظ، به تفسير كلامى، تفسير عرفانى، تفسير اجتماعى، تفسير ادبى، تفسير فقهى، تفسير علمى و غيره تقسيم مىشود. يعنى همان كششى كه متخصصان در علوم و فنون مختلف در تفسير كردن آيات قرآن ناخواسته از خود بروز مىدهند و تفسير را به رنگ تخصص خود در مىآورند.
ج. اسلوب؛ و مقصود از آن «شيوه و قالب ارائه تفسير قرآن است». بدين معنى كه مفسر هر روش و منهجى را كه برگزيند و هر گرايش و اتجاهى كه داشته باشد، در نحوه ارائه تفسير خود ممكن است به شيوه خاصى توسل جويد. اين شيوه در دو شكل كلى و جزئى جلوه مىكند. در شيوه كلى كه معيار آن موضوع تفسير است، تفسير قرآن به تفسير ترتيبى و تفسير موضوعى تقسيم مىشود. در تفسير ترتيبى تمام يا بخشى از قرآن موضوع تفسير قرار مىگيرد و مفسر، آن را به ترتيبى كه در قرآن وجود دارد، به تفسير مىپردازد.