أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٩٨
خلق الرّحمن من تفاوت». [١]
و [اينكه] بعضى از اهل معنى گفتهاند: «كلّ ندّ، ضدّ و كلّ ضدّ، ندّ»، وجهش آن است كه: هر «ندّ» و «مثل»، به سبب مقابلت و مباينت، ضديّت دارد و در صفات با «ندّ» خود، هر «ضدّ» به سبب وجود و وصف عنوانى ضديّت نيز مثليّت دارد با «ضدّ» خود، پس هر چه نفى «ندّ» كند، نفى «ضدّ» كند و بالعكس.
و بالجمله، هرگاه كه وجود «منبسط» باشد، واحد باشد: «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ»، [٢] و تفاوت و ضديّت نداشته باشد، و «اثر» مشابه است صفت «مؤثّر» را: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» [٣]، پس چگونه مبدأ ضدّ داشته باشد؟
و هرگاه مثل اعلاى حق، «ندّ» و «مثل» نداشته باشد، اعنى: انسان كامل، و شرحش «انسان كبير» است، چه وحدتش حقّه ظليّه است- نه عدديّه- و ثانى ندارد، و يكى از وجوه: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» [٤] مثل، به معنى «مثل»- به فتح ثاء مثلّثه- است. پس، هرگاه «ظلّ ثانى» ندارد و ندّ [هم] ندارد، چگونه ذى ظلّ داشته باشد؟
و اين تفاوت، به شدّت و ضعف در مراتب وجود، موجب تباين نوعى نيست كه آن حقيقت واحده، به وحدت حقّه است، چون نفس واحده صاحب مراتب، نه چون آب، واحد به وحدت عدديّه.
و «وجود»، موجود حقيقى است، هر چند وجود خاص باشد، و ماهيّت موجود مجازى است كه در ذاتش لا موجودة و لا معدومة بلكه، در حال موجوديّت نيز، «وجود»، نه عين آن است و نه جزء آن. و گفتيم كه اين طريقه، [طريقه] «وحدت در كثرت» است.
امّا اينكه وحدت است، [روشن است.] چه، دانستى سنخيّت مراتب را در نوريّت، و اباى [آن را] از «عدم» و اينكه چون مراتب نفس واحده است. و اگر وجودات، حقايق متباينه بودندى، اشتراك معنوى در وجود نبودى، و حال آنكه
كه عدّهاى،«پارادوكسيكال بودن عرفان» را از آن نتيجه گرفتهاند.
[١] - ملك/ ٤.
[٢] - قمر/ ٥٠.
[٣] - اسرا/ ٨٦.
[٤] - شورى/ ١١.