أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٨
فصل: از جمله اشكالات آن است كه جايز نيست كه «علم» خدا، عين «ارادت» او باشد. چه علم دارد به هر چيز و اراده نمىكند هر چيز را، زيرا كه اراده نمىكند «شرّ» را، نه «ظلم» را، و نه «كفر» را: «و لا يرضى لعباده الكفر». [١] و نه شيئى از قبايح و سيّئات را. و علمش، عين ذاتش باشد. پس، بايد ارادتش، زايد بر ذاتش باشد.
جواب آن است [كه:] تفاوتى نيست در حقيقت علم و ارادت. چه، هر چيزى تا وجودى نگيرد در خارج، يا در اذهان عاليه و سافله و هر چند به فرض فارض باشد، متعلّق «علم» نشود. و چون «وجود» گرفت، چگونه بىارادت او، در ملك او باشد؟
بلكه همان «وجود»، عين «ارادت» و «مشيّت» باشد- كما مرّ- و «ارادت»، جهت خيريّت مىخواهد و «وجود» در هر چيز، جهت خيريّت است. چه، موجود يا خير محض است يا خير غالب. بلكه به مشرب اعذب، جهات وجوديّه، خيرات محضهاند و «شرّ محض» و «شرّ غالب» و «شرّ متساوى با خير» وجود ندارند.
و در آيه شريفه نفرمودهاند: «لا يرضى بوجود الكفر» كه وقوع «كفر» در عالم و ملك او بىمشيّت او نباشد، بلكه فرموده: ماهيّت كفر را، از براى بندگانش راضى نيست.
چه، ماهيّت كفر، به سوء ارادت كافر است. پس، علمش، عين ارادتش و هر دو، عين ذاتش هستند، مصداقا و وجودا. و سيّد داماد [٢]- اعلى اللّه مقامه- در كتاب «قبسات» فرموده كه:
اراده حق شرور را بالعرض، خيرات نظام كلّ است و از آن جهت است كه لوازم بركات عظيمه است و خواستن «ملزوم»، خواستن «لازم» است بالتّبع.
و نيز فرموده:
وزان اراده «خير» نسبت به «علم»، وزان «سمع و بصر» است، نسبت به علم كه عين يكديگرند و جميع عين ذات، و حال آنكه «سمع»، سمع است از براى هر مسموع، نه از
[١] - زمر/ ٧.
[٢] - درباره مير دامادنگاه كنيد به: «مير داماد؛ بنيانگذار حكمت يمانى»، على اوجبى، چاپ اول ١٣٨٢،انتشارات ساحت، و «حكيم استرآبادى»، سيّد على موسوى بهبهانى، چاپ اول ١٣٧٠،انتشارات اطلاعات.