أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٦٠
پس، معلوم است كه «جواب اينها»، «علم به اينها» است و گويد: «حاضرست». و تضمير و اسم اشاره تعبير مىكند كه ياد از فعليّت مىدهد. پس به تصوّر واحد، همه را دفعتا تصوّر كرد و اين مثال «علم حق» است به اشياء و لكن آن دفعه «سرمديّه» است و اين، دفعه «دهريّه» است كه عقل بسيط در «دهر» است، نه در «زمان» و در «جبروت» است، نه در «مكان».
و اين، آدم خاكى است كه در «زمان و مكان» است و آن، آدم ملكوتى است كه آيت «من لا يشغله شأن عن شأن» [١] است و گويا دفعة واحده، كلّ آيات كتاب تكوينى را تلاوت مىكند، با نطق به معنى ادراك كليّات، نه نطق ظاهر كه شأن آدم خاكى است.
و بعضى توهّم كنند كه: اين علم سيّم نيز «بالقوه» است، و اين محض اشتباه است، چه «علم تفصيلى»، زمانى بالقوّه است و امّا «علم عقلى»، بسيط در كمال شده، فعليّت است به حسب وجود ذاتى، ولى مىخواهد آن را [به صورت] وجود رابطى، به غير بدهد و اين، زمانى مىخواهد و ما در تحريرات ديگر نگاشتهايم كه:
آن ملكه به سر كار نيامده نيز، علم بالفعل است.
و عجب است از بسيارى از حكما كه التزام قوّه را در آن كردهاند و [انتظار دارند] فعليّت علم در عالم بايد به همان طرز باشد! و چگونه قوّه باشد و حال آنكه كسب جديد نمىخواهد؟ و اين اشتباهها، از انس به عالم طبيعت است و مثل آن است كه عادت كرده به خاك خوردن، يا باصل خوردن و راقع بودن و از عالم فلك خبر ندارد! چه جاى عالم ملك مقرّب؟ پس، عقل و اطوار عقل كجا، و حسّ «ظاهر» يا «باطن» كجا؟! الهى! آن را كه عقل دادى، چه ندادى؟ و آن را كه عقل ندادى، چه دادى؟ خاصّه «عقل نظرى» كه «عقل عملى»، وزيرى است براى او. پس، اشتباه از آن است كه توهّم كرده كه گويا نفس ناطقه، همين «خيال» است، يا [اينكه گمان كرده:] نهايت عقل، «تفصيل» است! و چون صور در اين نيست، گويد: در گوهر ذاتش، يا اعلى
[١] - «بحار الانوار»، ج٩/ ١٥٤.