أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٢٩
حافظ «دين اللّه» باشد و هدايت كند خلق را به حق، و نسبت حق تعالى به خلق ماضين و غابرين، على السّواء است: «لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا». [١]
و اينان، مثل آنان نيازمندند به راهنمائى، و وجوه حاجت كه در اوّل مباحث نبوّت گذشت، در همه وقت، خلق را هست، و ترجيح بلا مرجّح، بر حقّ جايز نيست كه براى اهل زمانى «اطبّاء النّفوس» بفرستد و اهل زمانى [ديگر] را مهمل بگذارد: «أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً» [٢] و در احاديث بسيار، مذكور است كه:
زمين، هرگز از امام خالى نمىشود، و الّا «خراب» و اهلش «هلاك» اند [٣]. و فى حديث على عليه السّلام:
«بلى! لا تخلو الارض من قائم للّه بحجّة، امّا ظاهرا مشهورا و خائفا و مغمورا لئلا يبطل حجج الله و بيناته». [٤]
دفاع شك: منكرين را، شبهه آن است كه: وجود امام غايب، بىتصرّف در امور خلايق، چه ثمر دارد؟
- جواب آن است كه: وجود او با تصرّف باطنى، لطفى است و تصرّف ظاهرى او، لطف ديگر است. و تقويت اين لطف بر خلق، از جانب خود خلق و سوء كردار آنهاست، با آنكه همان تصرّف باطنى عظيم، لطفى است كه علماء باللّه و علماء به اوامر اللّه و نواهيه، از مشكات نور حضرت مقتبساند و باز خلايق، از آنها مستمدّند.
و به وجهى، «غيبت» به حسب صورت آن حضرت است كه معنى او، از فرط ظهور مختفى است كه به خلافت، وارث «عقل كلّى» محمّدى است و چنانچه حضرت ظاهر باشد، هر كسى نتواند از او مستفيض گردد، الّا به واسطه و رابطه و وسايط و وسايل بالفعل موجودند.
و هر [كس] كه هدايتى مىكند، با جزء معنوى مىكند، نه با جزء صورى، و معنى آن حضرت در كار است، و هر كه به هر چه سزاوار است، نيل او، از فيض آن بزرگوار است، به اذن اللّه تعالى: «خذ الغايات و دع المبادى».
[١] - فاطر/ ٤٣ و احزاب/٦٢ و فتح/ ٢٣.
[٢] - قيامة/ ٣٦.
[٣] - «اصول كافى» ج ١/١٧٧ و ١٧٩.
[٤] - «بحار الانوار»، ج٢٣/ ٤٧.