أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٨٦
نيست، و تغيّر در قواهر نيست، چون تغيّر در نور اقهر ابهر واجب الوجود نيست. و الحال، اگر مراقب هستى، بينى كه: آنچه گوهر ذات توست، «تغيير» و «تبدّل» ندارد، تبدّلات طبيعى و غير طبيعى، در «مركب» نفس يا «البسه» نفس است، و اگر دثور و زوال و تبدّل به گوهر ذات نور اسپهبد راه داشتى، در حال ابتلاى به بدن، كائن فاسد و هيئات ظلمانيّه به او، اولى بودى نسبت به حال خلاصى از سلاسل و اغلال ماديّه، پس آنچه قائل گفته است كه:
آنكه تغيّر نپذيرد، توئى
و آنكه نمرده است و نميرد، توئى
[١]
وصف آيت كبراى حق است، جنبه گوهر ذاتش كه خود اين آيت كبرى، وصف ذات و صفات حق است و شرح فضايل و فواضل اوست و «حمد» او و «ذكر» اوست.
برهان ديگر بر امتناع فساد بر جوهر نفس به فساد بدن، آن است كه: اگر فساد بر نفس جايز باشد، بايد محلّى داشته باشد كه حامل امكان فسادش باشد و نتواند كه خود «حامل» باشد، چه ممتنع است، باقى بماند خودش با فسادش، و اين «امكان»، ذاتى نيست كه سلبى است و موصوفش، نفس ماهيّت است، هر جا كه ماهيّتى هست، بلكه امكان استعدادى است كه كيفيّت موجوده است و محلّ، موجودى مىخواهد كه مغاير باشد، ولى نه مباين كه عقل حاكم است به اينكه حجر- مثلا- محلّ استعداد حصول يا فساد نفس ناطقه نشود. پس، بايد مادّه نفس، حامل استعداد فسادش باشد و لازم آيد كه نفس مجرّد نباشد و [ما] تجرّدش را ثابت كرديم.
- اگر بگوئى كه: نفس حادث است و هر حادث، مسبوق است به مادّه كه حامل قوّت حدوث آن است، پس هر چه حامل قوّت و امكان استعدادى حدوث آن است، همان حامل امكان فساد باشد،
- گوئيم: فرق است ميانه دو مقام، چه حامل امكان حدوث نفس، تواند بدن باشد، چه بدن، باقى است با حدوث نفس و ليكن نتواند حامل قوّت فساد باشد، چه بدن فاسد مىشود و باقى نمىماند، تا بتواند حامل امكان فساد نفس شود.
[١] - «خمسه نظامى»/ ٥.