أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢١
واقعى، داراى وحدتى غير قابل تقسيم مىباشد. [١]
در اصطلاحى حكمى گفته مىشود: «الحكمة هى بيان احوال اعيان الموجودات على ما هى عليه، بقدر الطّاقة البشريّة» [٢]. اين، در حقيقت جدّىترين تعريفى است كه كسانى چون صدراى شيرازى و سبزوارى نيز، از آن به عنوان تعريف جدّى و رسمى «فلسفه و حكمت» دفاع به عمل آوردهاند. اين تعريف، چند نكته را روشن مىسازد: اوّل اينكه: فلسفه رشتهاى است كه انسان را از احوال موجودات خارجى آگاه مىسازد. ثانيا: معرفت و اعتبار آن روابط به حسب مطالعات مطابق با واقع است. غالب رئاليستها با اين نظريّه موافق هستند. آيا اينكه ويتگنشتاين گفته است:
ما در فلسفه، از گستره موضوعى، به گسترهاى ديگر مىرويم، از گروهى از كلمات، به گروهى ديگر. بهتر بود كتاب مربوط به فلسفه را، بر حسب بخشهاى «زبان» و «اقسام كلمات» دستهبندى مىكرديم. [٣]
با نظرى كه مىگويد:
فلسفه اصلا پايه علوم است ... اگر فلسفه نباشد، هيچ علمى نخواهد بود. [٤]
منافاتى ندارد؟ ظاهر امر چنين است، ولى مطمئنا فلسفه در سير تاريخى خود، از «غرب» به شرق، و از «شرق» به غرب، دچار دگرديسىهايى شده است. امروزه شايد فلسفه غرب و شرق، داراى نقاط مشترك برجستهاى باشند كه آنها را در برخى از ساحتهاى بنيادين با هم پيوند مىدهد، ولى در زمانهايى پيش اين، تنها نقطه اشتراك، عنوان «فلسفه»- بما هو فلسفه- بود و مفهوم لفظى اين دو نوع فلسفه.
به صورتى اجمالى، مىتوان گفت: درونگراييى كه سبب پيچيده شدن ساختمان
[١] - «انتى دورينگ ياانقلاب در علم»، فردريش انگلس، چاپ اول ٨٢، انتشارات جامى/ ٥٢.
[٢] - «الاسفارالعقليه»، ج ١/ ١٧.
[٣] - «درس گفتارهاىزيبائى ويتگنشتاين»، ترجمه اميد مهرگان، چاپ دوم ١٣٨١، مؤسسه فرهنگى گسترش هنر/١٣.
[٤] - «آفاق فلسفه، ازعقل ناب تا حكمت احكام»، گفتگوهائى با دكتر مهدى حائرى، چاپ اول ٧٩، نشر فرزان/٤٠.