أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧٤
بلكه در نظام كلّ همه طبيعى است، به ارباب انواع، اعنى: عقول طبقه متكافئه، متّحد شوند كه همه انوار قاهره حقّاند: «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ». [١] و آنها، نواصى اين انواع طبيعيّهاند كه مقهور به يد قهر نور اقهر واجباند- تعالى- بنابر تأويل «ناصيتها» در آيه شريفه ماضيه.
و شيخ رئيس و بعض اتباع مشّائين، اگر چه قائل به عقول متكافئه نيستند، ولى به وجهى، خلافى نيست در ميانه اشراقى و مشّائى، در اصل وجودات عقليّه و انوار روحانيّه، براى هر موجود طبيعى. نهايت، در قيام آنها به ذواتشان، يا به موجودات قادسه مجرّد سخن است و قيام صدورى به آنها، البته هست، و قيام كلّ صور عقليّه به «عقل فعّال» مذهب ايشان است و توفيق و جمع بين الرّايين از معلّم ثانى فارابى و ارجاع به صور علميّه قائمه، به قيام صدورى به حضرت قيّوم- جلّ جلاله- مشهور است.
و بناى اشكال، در وصول مغيّاها به غايات، بر غفلت از وحدات جمعيّه است در غايات، و از وحدت حقّه حقيقيّه محيطه غاية الغايات كه كمال اوّل و كمال ثانى هر موجود و بالجمله فعليّت آن، در نزد اوست و از اين كه چنانكه مظاهر لطفيّه در قبضه اسماء اويند، مظاهر قهريّه نيز در قبضه اسماء قهريّه اويند: «هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ» [٢]، آغاز و انجام اوست: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ». [٣]
فصل در اقسام تناسخ است [٤]:
بدان كه تناسخ مطلق، يعنى: قدر مشترك ميانه معنى حقيقى و معنى مجازى كه در علوم لفظيّه، استعمال لفظ را در آن عموم، مجاز گويند، اقسام دارد: تناسخ بر سبيل اتّصال، و تناسخ بر سبيل انفصال؛ امّا اوّل چون ترقّيات ماده واحده در استكمالات، از جماديّت، به سوى نباتيّت و از نباتيّت به
[١] - طه/ ١١٠.
[٢] - انعام/ ١٨.
[٣] - مؤمن/ ١٦: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ..»..
[٤] - مسأله تناسخ ازجمله مسائلى است كه در تاريخ انديشه بشر ريشه داشته و بسيارى از فيلسوفان دورانباستان نيز آن را مورد بررسى قرار دادهاند.: «شعاع انديشه و شهود در فلسفهسهروردى»/ ٥٢٤.