أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٨٢
غزّالى كه:
امكان ندارد كه ايجاد شود عالم، احسن از اينكه هست. چه، اگر ممكن باشد و نداند- العياذ باللّه- «جهل» لازم آيد، و اگر بداند و «قدرت» نداشته باشد، «عجز» لازم آيد و اگر بداند و قدرت باشد و ايجاد نكند، «بخل» لازم آيد، و نيز اگر بداند امكان عالم احسن را، و به «فعل» نيارد، ترجيح مرجوح لازم آيد، بر حكيم و كلّ محال است، پس آنچه او كرده، آنچنان [است كه] بايد.
و بدان كه: حكما گفتهاند كه: «شرّ» مجعول است بالعرض، و اين دو معنى دارد:
يكى آنكه دانستى كه: «شرّ»، بالذّات «عدم» است و عدم چيزى به ازاء مفهومش نيست، تا مجعول باشد، اگر چه عدم ملكه باشد، ليكن عدم ملكه، چون موضوع قابل مىخواهد، موجود است بالعرض للموضوع. پس، مجعول است بالعرض نيز.
دوم آنكه: مراد «شرّ» بالذّات نباشد، بلكه اسباب مؤدّيه به اعدام [١] باشد كه شريّت آنها بالعرض است، مانند سببيّت آنها- مثلا- و [اين] هم مجعول است، در انسان كه از مهالك احتراز كند، نه از نفاد روزى، انديشه داشته باشد، يا از ظلمت، يا نحو اين.
و هم چنين، قوّه شهويّه و غضبيّه مجعولاند، تا جلب «منفعت» و دفع «مضرّت» بدنى شود، تا آدمى به كمال رسد، نه آنكه به شهوت و غضبرانى در غير موقع، موجب عدم استكمال عاقله شود. پس، از اين حيثيّات دنيّه، مجعولاند بالعرض، و از حيثيّت خيريّت، مجعولاند بالذّات. و علامه شيرازى، در «شرح حكمة الاشراق»، برهان اقامه كرده است، بر اينكه: «شرّ» عدم ذات، يا عدم كمال ذات است، بدين گونه كه:
اگر شرّ وجودى باشد، هرآينه [يا] شرّ خود خواهد بود، يا شرّ غير خود. و جايز نيست كه شرّ خود باشد و الّا موجود نخواهد شد و چگونه شىء، اقتضا كند «عدم» خود، يا عدم كمال خود را؟ و اگر فرضا اقتضا كند عدم بعض كمالات خود را، هرآينه «شرّ» عدم خواهد بود، نه وجود.
[١] - يعنى: عدميّات.