أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٤١
كما لا ينفع الشّمس
و ضوء العين ممنوع
پس، عقل مطبوع، از نعم موهبى است كه قبل از استحقاق و استيهال به طاعت، تكليفى مىدهد و عقل مسموع، از نعم كسبى است كه: «لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى». [١]
بيت
گرچه وصالش، نه به كوشش دهند
هر قدر اى دل كه توانى بكوش
و معنى ديگر براى اسم «شريف» آنكه: مراد، قبل از استحقاق وجودى و مادى است، نه قبل از استحقاق ماهيّتى و عين ثبوتى، چه همه در علم بودند و با السنه ماهيّات اسئله داشتند ازليّه علميّه و بر طبق آن اسئله ازليّه در ما لا يزال، وجودات لايقه به خود را گرفتند و ببين كه در ما لا يزال هم: گندم از گندم برويد، جو ز جو!
بيضه عصفور را، صورت طاووس نمىدهند كه نمىخواهد و همان را كه مىخواهد مىدهند: «و لا يردّ سائله و لا يخيّب آمله». [٢] پس، وجودى كه استحقاق موادّ و ماهيّات به آن محقّق مىشود، از نعم اوست كه در اين وجود ماهيّات و مواد وجود ديگر و استحقاق ديگر نمىخواهد، نه اينكه استعداد نداشته و استحقاق ماده نبوده، از براى صورتى به آن صورت زيبا يا شوها بدهند، قال تعالى: «فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها» [٣] و گفتهاند: «العطيّات بحسب القابليّات» و تحقيق اينها گذشت، متذكّر شو!
مسألة: زكات غلّات، مشروط است به تمليك به زراعت، نه به مثلا «ابتياع» و «هبه»
، مگر آنكه پيش از بدوّ صلاح باشد كه احمرار و اصفرار باشد در نخل، و انعقاد ثمره باشد در تاك و پيش از انعقاد حبوب باشد، در زرع.
و شرط ديگر كه مشترك است ميانه اجناس زكويّه، «نصاب» است و نصاب غلّات سيصد صاع است و هر صاع، يك من تبريز است، قدرى زيادتر و مساهله شد، در تقدير صاع كه صاع فقهى در موضعش مذكور است و منظور، سهولت فهم
[١] - نجم/ ٣٩.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٩٤/ ١٤٥.
[٣] - رعد/ ١٨.