أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٦١
نباتى» بيرون مىشود از تعريف. و اگر بگوئيم: مصدر افعال متخالفه، بدون ادراك و اراده، همين «نفس نباتى» مىماند. و اگر بگوئيم: مبدأ افعال متخالف، با ادراك و اراده، «نفس فلكيّه» بيرون مىشود، چه افعال متخالفه ندارد.
چه، هر نفس فلكيّه، بر طريقه واحده تدوير مىدهد، فلك خود را. آنكه حركت «شرقيّه» دارد، هرگز «غربيّه» ندارد و بالعكس، و آنكه «سريعه» دارد، هرگز «بطيئه» ندارد و بالعكس، همه آيه: «لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» [١] را حكايت مىكنند.
و بعضى، تعريف جامع نفوس ثلاث ارضيه را «كمال اوّل لجسم طبيعى آلى ذى حياه بالقوّه» دانند. پس، [طبق اين تعريف]، «كمال» چيزى است كه فعليّتى باشد و «كمال اوّل» چيزى است كه نوعيّت «نوع»، به آن باشد، مثل صورت نوعيّه «ماء» و «نار» و غير اينها در طبايع، و صورت «سيف» و نحو آن، در صنايع.
و كمال ثانى، تابع كمال اوّل و از افعال و انفعالات مترقّبه از آن است، چون «برودت» و «عذوبت» ماء و «ضوء» و «تسخين» نار و «حدّت» و «قطع» سيف. و بالجمله، اين دو، در تكوينيّات، چون «فرايض» و «نوافل» در تكليفيّات باشند. پس، نفس ناطقه، منوّع انسانيّت و كمال اوّل او [ست]، نه «علم» و «قدرت» كه كمال ثانوى باشند.
و قول ايشان «لجسم»، بيرون كرد كمال اوّل مجرّدات را، و «طبيعى»، بيرون كرد صور اجسام صناعيّه را، مثل صورت سيف و نحو آن. چه، «جسم طبيعى»، در عرف حكما سه اطلاق دارد: يكى مقابل «صناعى»، و دوّم «طبيعى»، مقابل تعليمى و اينجا اين مراد نيست. چه، نفس كه براى جسم طبيعى «كمال» است، براى جسم تعليمى آن نيز كمال است بالتّبع، سيّما كه عارض غير متأخّر در وجود است، نسبت به طبيعى.
و تفاوت، به «اطلاق» و «تعيين» است، چنانكه شيخ رئيس و غيره تصريح كردهاند. و سيّم «طبيعى»- مقابل مثالى و برزخى- كه از اجسام «بين العالمين» است و اينجا اين هم مراد نيست كه آن هم از متعلّقات نفوس است و نفسيّت نفس
[١] - احزاب و فتح/ ٢٣.