أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٦
آفتاب آمد، دليل آفتاب
گر دليلت بايد، از وى رخ متاب
[١] اگر چه اين طريقه، اولى بود از همه به تقديم در ذكر، ليكن مؤخّر داشتيم، از جهت طلب مزيد استعداد براى سلّاك الى اللّه و انس به دقايق، به ذكر طرق سابقه.
پس، گوئيم كه: حقيقت وجود- كه گذشت كه احقّ اشياست به تحقّق، و نور حقيقى است و أظهر الظّواهر- حقيقتى است محيط كه «عدم» بر او ممتنع است بالذّات، و ابا دارد از قبول عدم. چه، «قابل»، «مقابل» خود نشود كه بياض قابل سواد يا «لا بياض» نشود و بالعكس، كرباسى يا قرطاسى بايد كه سفيدى يا سياهى را قبول كند و حلاوت، قابل نقيض يا [٢] مرارت نشود و بالعكس، آبى- مثلا- بايد، تا متّصف به اين، يا آن شود و هم چنين.
و از اينجاست كه حكما، [به] هيولائى قائلاند كه: اتّصال و انفصال را، در مقام ذات خود ندارد و هر يك را «قابل» است، و ماهيّت «وجود» و «عدم» را متّصف است و هر يك از آن دو، مقابل قابل يكديگر نيستند. چه، بايد «قابل»، منافى «مقبول» نباشد و حقيقتى كه بالذّات، عدم بر آن ممتنع است، «واجب الوجود» بالذّات است، و مراد به حقيقت وجود، صرف وجود است كه اضافه [اى] به ماهيّات نداشته باشد.
و اين طريقه أنيقه، أسدّ و أخصر و أشرف است، چه به ابطال «دور و تسلسل» حاجت نيفتد [٣] و [در آن] به [مفاهيمى مثل] «امكان» و «حدوث» و غير آن از صفات خلقى، ناظر نشويم. لراقمه:
بلكه ليل و نهار، با ليلى است
بنگرد كى به ربع و دمنه و تل؟
[٤] بلكه از حقيقت «وجود» به «وجوب» ش پى بريم، چنانكه در دعاى صباح است:
«يا من دلّ على ذاته بذاته» [٥]، و در دعاى عرفه، سيّد الشّهداء عليه السّلام فرمايد:
«أ لغيرك من الظّهور، ما ليس لك حتّى يكون هو المظهر لك، متى غبت حتى تحتاج
[١] - «مثنوى»، دفتر ١/٤- رمضانى- و ج ١/ ٩- نيكلسون-
[٢] - «با» بهتر است.
[٣] - مأخذ محال بودندور و تسلسل، پيشتر گذشت.
[٤] - «ديوان اسرار»/٣٣٩.
[٥] - بنگريد به: «تفسيرو نقد و تحليل مثنوى» ج ١٤.