أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٢٤
اللّه بماند، چنانكه از طبيب طبيعى، آن قرب و مقام «كن» دور است، چه جاى از قوّتها و طبايع؟
و سبب اين قولها، آن است كه: از مراتب «وجود» و مراتب كمالات آن، غافلاند و به درجات متفاضله و عرض عريضى كه در وجود و كمالات وجود گفتيم، با تحقيق نرسيدهاند، پس گمان كردهاند كه صفت معيّنى باشد، قائم به غير و عرضى باشد، بسته به ذات شىء! و اگر «عين» ذات باشد، معنى قائم به غير و عرض بسته به آن نخواهد بود، پس «صفت» نخواهد بود.
و گذشت كه علم مراتب دارد. نازلترين او، «علم مصدرى» و «عنوانى» و مرتبه [بعد] از آن، «كيف نفسانى»، و مرتبه [بعد] از آن، «جوهر نفسانى»- كه علم حضورى نفس مجرّد به خود باشد- و مرتبه [بعد] از آن، «جوهر عقلانى»- كه علم حضورى جوهر عقل به خود باشد- و مرتبه اعلاى از همه «وجود قيّومى» فوق جوهريّت- كه علم حضرت حىّ قيّوم به خود باشد- كه أتمّ علوم حضوريّه است.
و نوريّت، مراتب دارد كه انزل آن، انوار «عرضيّه حسيّه»، و اواسط آن انوار «اسپهبديه سماويه» و «عنصريه»، و عوالى انوار «قواهر» و اعلى نور اقهر ابهر، و اجبى «نور الانوار» [١]- تعالى-
و ارادت [نيز] مراتب دارد: ادنى [درجه آن] «شهوت» و «رغبت حيوانى»، و [مرتبه] بالاتر [ش] ارادت عقلانى [است]، تا مرتبه «عشق» و «محبّت» نفس ناطقه به خود، تا عشق و محبّت عقل به خود، و باطن ذات خود، تا [برسد به] محبّت و عشق ذات «حق» به «حق» كه عرفا گفتهاند: «اذا تمّ العشق، هو اللّه». و شيخ ابو سعيد ابو الخير فرمايد:
دامان غناى عشق، پاك آمد پاك
ز آلودگى نياز ما، مشتى خاك
چون پردگى و نظارگى جمله خودست
گر ما و تو در ميان نباشيم، چه باك؟
و هم چنين در باقى صفات. پس، صفت، اختصاص ندارد به معنى قائم به غير،
[١] - درباره «نورالانوار» بنگريد به: «فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق»، سيّد محمد خالد غفارى، چاپاول ١٣٨٠، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى/ ٣٦٢- ٣٦٣.