أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧٩
واحد را مرارا كثيره بشنود، و اگر مجموع هوا حامل باشد، پس آن يا به سمع يكى مىرسد، [كه در اين صورت،] بايد ديگرى از حضّار نشنوند، و يا به اسماع چندى مىرسد، بايد هر يكى، بعضى از آن را بشنوند، [نه همهاش را].
و جواب دادهاند از اوّل به اينكه: آن قدرى كه داخل مىشود در مسامات جدار، باقى مىماند بر آن شكل و از دوّم، به اينكه: هر جزء حامل است، و ليكن جايز است كه «سماع» مشروط باشد، به وصول اوّل مرتبه و شرط در ما بعد، منتفى است. و راقم گويد: حاجت به اين جوابهاى ضعيف نيست و اين اشكالها و معارضهها، از عدم تصوير تشكّل هوا و تكيّف آن به كيفيّات صوتيّه برخاسته و عجب است كه اين اشكالها و معارضهها، در بسيارى از كتب، مثل «شرح حكمة الاشراق» علامه شيرازى و «شرح حكمة العين» و غيرهما مذكور است! و بعضى وصف كردهاند اشكال را به «قوّت»، و نه چنين است. چه، تصوير تشكّل نكردهاند كه مراد، حالتى است شبيه به انصباغ آب، به الوان مختلفه، به تعاقب و تتالى. و «شكل»، [در] اينجا، به معنى هيئت احاطت جدّى يا حدودى به شىء نيست. پس، در تلفّظ به «ضرب»، چون بگوئى «ض»، متموّج مىشود هوا، تموّج دورى، تا حدّى مثل دايره موجيّه كه در آب پديد آيد، از القاء ريزه سنگى در آن، و مكيف شود به كيفيّت حرفيّه از جميع جوانب صايت، مثل اصفرار آب به صفرت دورى و چون، صوت غير قارّ است، چون بگوئى، مكيف شود به كيفيّت حرف «ر»، مثل اخضرار آب و طرد كند، كيفيّت اوّل را و تعاقب كند بر محل آن. و چون بگوئى «ب»، مكيف شود هواى جوانبت به كيفيّت آن و طرد كيفيّت ثانيه كند، مثل احمرار آب و تعاقب كند بر محل آن.
پس، هر كيفيّتى در موضوع متّصل واحد، سرايت به كلّ اطراف كند، تا جائى كه قوّت تموّج رفته، نهايت در زمان قصيرى هست و مبدّل شود به كيفيت ديگر. پس، با حلول سريانى در اجزاء متشابهه هوا، چگونه متصوّر است كه به يك گوش برسد، دون ديگرى، يا متبعّض شود و به هر گوشى بعضى از كلمه برسد، يا بالتّمام به هر جزء از هوا قائم باشد.
چه، اجزاء كلمه قارّ نيست و با هم معيّت ندارند و از قبيل حروف كتبيّه قارّه در