أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٤٤
حضورى قائل شدهاند، و بر ارتسام صور در اين، مجرّد لازم نمىآيد. چه، اين مجرّد قابل آن صور است و فاعل صور، واجب تعالى است. و اينكه او را «نفس الامر» خواند، به دو معنى است:
- يكى آنكه: لسان قرآنى است كه تعبير از مجرّدات به «امر» فرموده، پس فلان حكم، مطابق «نفس الامر» است، يعنى: مطابق احكام «عالم امر» است.
- دويم آنكه: «امر عام» مراد باشد و آنكه شيئيّت شىء، به تمام آن است و تامّ هر شىء در عالم عقل كلّى است، بلكه حقّ نفس الامر، «علم حقّ» است كه جامع كل معلومات است، به نحو أتمّ و اعلى.
تأكيد اشراقى: حكيم محقّق صدر المتألهين- قدّس سرّه- نيز ادراك كليّات عقليّه را به مشاهده نفس مىداند، ذوات نوريّه را، ولى از مكان بعيد، و انشاد مىكند در اين مقام، آيه شريفه را: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ». [١] يعنى: چرا متذكّر نمىشويد «نشئه ثانيه» را كه آنچه در مثال اصغر است، انموذجى است، از آنچه در آخرت صورى و معاد جسمانى است و آنچه در عقل بالفعل متّصل است، نمونه [اى] از عالم جبروت و ابداع خارجى است كه ماوراى دنيا و آخرت است، خاصّه در كسانى كه طرح كونين و خلع نعلين كردهاند.
و ادراك كليّات حكمت پسند حقيقتمند دارند كه در عين آنكه وجود جمعى و رتقى تجرّدى، هر حقيقت كليّه را مىرسد و مقام «كثرت در وحدت» آن را متّصل مىشود، مقام «وحدت در كثرت» آن را نيز مشتمل باشد و همه فعليّات «رقايق» و «رقايق الرّقايق» را، دارا باشد آن كلّى و از ذاتيّات و لوازم، چيزى فرو گذاشت نشود.
و راقم گويد كه:
كليّات عقليّه، در اوايل نيل عقل آنها را، اشعه انوار قواهر ادنون هستند و رقايق مثاليّه، اظلّه اشعه. پس قلوب آدميّين و صدور منشرحه ايشان، در اوايل مطارح الاشعّة و الاظلّةاند، تا در اواخر، به آنها پيوندند و متّحد شوند و انوار مدبره، «انوار قاهره» گردند.
[١] - واقعه/ ٦٢.