أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤١٨
پس، اينان نيز دانند كه فلك حىّ، با ابقاء نفس، متعلّق اين نفوس نشود.
و نيز اين قول شيخين، نه اين است كه: اين نفوس ارضيّه نطقيّه، به نفوس سماويّه متّصل مىشوند، چنانكه زعم بعضى است، چه اتّصال دائم خواهد بود، از قبيل اتّصال «فانى» به «مفنى فيه»، و صور نفوس فلكيّه، علم به اوضاع و لوازم اوضاعشان مىباشد و گفتند: صور اين نفوس نطقيّه، موعودات است كه مألوفاتشان است و آن صور لوازم اوضاع، گاه در اتّصالات حيات دنيويّه حاصل شود، براى «نبىّ» و «ولىّ» در انذارات. و اين، غير صور مألوفه نفوس متوسّطين است، و در اتّصال دائم، بعد از مفارقت بدن، بايد دو خيال نباشد.
پس، بدان كه مراد، اتّصال و توجّه به جرم فلك است، نه به نفس آن، و اين است كه آن جرم، موضوع صور متخيّله مألوفه اين نفوس متوسّطين گردد، چون روح بخارى دماغىّ الحال. و در كلمات «حكمة الاشراق» و شرحش، در بيان «ادوار و اكوار»، گذشت انتقاش اجرام فلكيّه، به نقوش و تصوّر نفوسشان به صور.
- و اينكه بعضى، بر انتقاش آن اجرام، به نقوش مألوفه اين نفوس وارد ساختهاند كه: آن اجرام، در تصرّف نفوس فلكيّهاند، چگونه منتقش گردند به نقوش اين نفوس نطقيّه؟
- مجاب است به اينكه: مرائى در تصرّف صور نوعيّه و قوا و طبايع خود هستند و صور اغيار، در آنها مترائى مىشود، و «مردمك ديده» در تصرّف نفس صاحب مردمك است و آئينه صور اغيار است و «قمر»، در تصرّف نفسى است، از نفوس فلكيّه و صور اغيارى در آن است، چنانكه قولى است در فلك قمر، و اين، از خاصيّت صفا و لطافت مرائى است.
پس، اين نفوس ارضيّه، علاقه به اجرام فلكيه نيز ندارند، از قبيل علاقه نفس به بدنش، بلكه علاقه عشقيّه دارند، به صور مألوفه خود. و آنها لوحى مىخواهند كه خيالشان، آنها را در آن «لوح» يا «مظهر» رسم كند، و علاقه به لوح و مظهر، بالعرض است، مانند آنكه كسى به صورتى «عشق» و «الفت» داشته باشد، و نتواند آن را ببيند، مگر در آينه.
- و اعتراض ديگر كردهاند، به عدم تناهى نفوس و تناهى اين اجرام؟!