أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٠
مقدمه به قلم استاد صدوقى سها
هو الحق و الصّلوات الزّاكيات النّاميات المتواترات على وليّه المطلق.
سابقا، به ميانه جمعى از مستشرقين گفته مىشده است كه: فلسفه اسلامى، همان فلسفه يونانى است كه از سوى راست نوشته شده است! و به تعاقب ايّام نيز، به ميانه آنان، نغمهاى ديگر در تنبور گزافه دميده شده است و مستشرقى بگفته است كه:
به هنگامى كه جنازه ابن رشد قرطبى تشييع مىشد، جنازه «فلسفه اسلامى» هم تشييع شد!
و تا بدين اواخر، جمعى غفير از مستغربين نيز، بر همين راه و روش رفتهاند و مىروند. امّا تو بينديش و اين دو سخن، به ميزان تحقيق در سنج، تا يابى كه هر دوى آن، لافوگزافى بيش نيست و اگر حمل بر صحّت كنى، همانا ناشى از نقص آگاهى و برنخوردن به حاقّ واقع است وگرنه بر گوى كه منبعث است از عصبيّت و غرض سوء. از آن روى، به شرحى كه بدين مقام، به بسط اندر نتوان آورد، اولا: فلسفه اسلامى هر چند كه نهاده است بر پايه فلسفه يونانى و بل زائيده آن است، چنان ذات او را ديگرگون و مبانى و مسائل آن را افزون گردانيده است كه خود «دستگاه» و لا، بل «دستگاهها» ئى گشته است، جز آن. و ثانيا: درست بر خلاف گفته آن مستشرق و اين مستغربين، خود به هنگام تشييع جنازه ابن رشد- كه شارح محض و البتّه اعظم ارسطوئيات مىبوده است- متولّد گرديده است، و از پى تعاقب دهور، به كمال خويش رسيده است، و به كسوت «حكمت يمانيّه» و «حكمت متعاليه» متحلّى و متجلّى گشته است.