أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧٤
لاجلك و خلقتك لاجلى» و آدم «حبيب» اوست كه فرموده: «يُحِبُّهُمْ» [١]، و «هم» آدم است، چه سان آن قوّت را به آن نمىدهد؟
و به لسان ميزانى، انسان «نوع الانواع» و فصلش «فصل الفصول» است و هيچ نوعى و جنسى و فصلى، از طينت او خارج نيست، كما قيل: «الحمد للّه الّذى خلق الانسان و خلق من فضالة طينته ساير الاكوان».
و چنانكه در سلسله طوليّه و نزوليّه با قاعده «امكان اشرف»، فيض «الاشرف»، «فالاشرف» مىآيد، در سلسله طوليه صعوديّه، با قاعده «امكان اخسّ»، راجع عارج تكوينى «الاخسر»، «فالاخس» بالا مىرود، اعنى: تا كمالات ممكن «اخس» را استيفاء نكند، به عالم ممكن اشرف بار نيايد.
پس، حيوان جنسى كه در صراط مستقيم آدمى داخل شده و رو به اين حرم مطهّر آورده و قوت ديگر نياورده، متيقّن است كه در منزلى از منازل حيوانيّه نداشته، به علاوه آنكه كيفيّات جسمانيّه، به جز خمسه نيست. پس، اگر حسّ دگر باشد، معطّل خواهد بود و [اين، در حالى است كه]: «لا معطّل فى الوجود».
و اين احتمالات، مثل آن است كه شايد در محضر ما، باغ جسمانى طبيعى باشد، و ما نبينيم و در نزد بيرون شدن ما از حجره، شايد كتب ما فضلا شوند و تحقيقات كنند!! و اينها سفسطه است.
اوّل: قوّت لامسه است، و اين را در ذكر مقدّم داشتم، زيرا كه طليعه «حواسّ» است و «حواسّ»، طليعه نفس ناطقه كه در سلسله صعوديّه به قاعده «امكان اخسّ»- كه اشارت به آن شد- اوّل از مدارك اين قوّت، در حيوان پديد آيد، و دليل بر اخسيّتش و غول آن است در مادّه و از اين است كه تا مدركاتش ملاصق به آن نشوند، ادراك نكند، به خلاف «سمع» و «بصر» و «شمّ». و موضوعات اينها، اجزاء لطيفه است، از بدن، و ذوق نيز، اگر چه ملاصق را ادراك مىكند، ليكن در هر موضوع نشود.
[١] - مائده/ ٥٤.