أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩١
و [اين كلام،] بىتأمّل باطل است كه: پس، آسمان و زمين چيستند؟ بنى آدم و ديو و دد كيستند؟ بلى، مجاز در نزد اهل الحقيقه است، ولى مطلق اسناد هست، فافهم و اغتنم. پس، در هر مرتبه كه اينها «وجود» دارند، «ايجاد» دارند، و اگر «وجود»، مضاف به اينهاست، «ايجاد» هم، مضاف به اينهاست، و اگر «وجود» در همه، مضاف به حق است، «ايجاد» نيز در همه مراتب، مضاف به حق است و: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ». [١]
پس، وحدت حق، وحدت حقّه حقيقيّه است، نه وحدت عدديّه. و او را با هر شأنى، شأنى است، كما قيل: «الحمد للّه الذي برهانه ان ليس شأن ليس فيه شأنه». پس، در عين اينكه اين وجود خاص، محدود از عبد است [چرا كه]: «العبد و ما فى يده كان لمولاه» [٢]، يعنى: وجودش، و توابع وجودش، از «علم»- به مقتضاى [آيه]: «وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ» [٣]- و «اراده» و «مشيّت» اش- به موجب [آيه]: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ» [٤]- و «حول» و «قوّت» ش- به حسب كلمه عليّه: «لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم» [٥]- كه از شرع مطهّر رسيده- همه از مولاى حقيقى است كه: «العبد لا يملك شيئا». [٦]
در حقيقت، اين وجود از «واجب الوجود» است. چه، [يك] مرتبه از «وجود منبسط» است كه «وجه» حق و «ظهور» حق و «ظلّ» ممدود حق و «حق» مخلوق به است به لسان عرفاء كه مأخذ اين اصطلاح، قول حقّ است كه: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ». [٧] پس، هم چنين، تاثير اين «وجود» در عين اينكه تاثير اين است، تاثير آن هست. بيت
[١] - حديد/ ٣.
[٢] - قاعدهاى است فقهى.
[٣] - بقره/ ٢٥٥.
[٤] - دهر/ ٣٠.
[٥] - «بحار الانوار» ج٤/ ٢١٠، و ج ٩/ ٣٣٥، و ج ١٠/ ١٠٣، و ج ٣٢/ ٤٠٠.
[٦] - العبد لا يملكنفسه و لا له مال: «بحار الانوار» ج ٦/ ١٠١ و ج ١٠٣/ ٣٨٥.
[٧] - حجر/ ٨٥ و نيزدخان/ ٣٨. بايد توجه داشت كه آيه در هر دو مورد بعد از «الارض» داراى عبارت «و مابينهما» مىباشد.