أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١١٢
امكانات، به فعليّات شود، و فيّاض الكمال و واهب الكمال ليس فاقدا له و معطى كمال، بايد داراى آن كمال باشد، و اين مقدّمه بديهى است و بسيارى از علما، مدّعى بداهت اين هستند. [١] پس وجودات، كمالات اولى و كمالات ثانيه، همه را داراست و چنانكه هر جا قوّتى و استعدادى است، در موارد، چه نطف و چه بيوض و چه بذور و چه غير اينها از موادّ و موضوعات، از شعب هيولاى اولى است و آن است ينبوع همه آن آبهاى تلخ و شور، به تمثيل.
و همچنين، هر جا فعليّتى هست، از واجب الوجود و الوجدان، لجميع الفعليّات است و قدرت فعليّه اوست، منبع آب حيات و زلال عذب فرات كه در اوديه ماهيّات و مواد، سيلان كرده، به قدر ظرفيّت آنها كه: «العطيّات بقدر القابليات».
- و اگر بگوئى: آفتاب، معطى سياه است به وجه قصار، و سپيدى است به كرباس او، و معطى شيرينها و رنگها و بوها و طعمهاى ديگر است به ميوهها، و اينها را ندارد، پس چگونه گفتى: معطى كمال بايد داراى آن باشد؟
- گوئيم: تحقيق آن است كه: «وجود»، مجعول بالذّات است، و «ماهيّت»، مجعول بالعرض [٢] و وجود را، علّت دارد كه علّت وجود، وجود است و فيّاض حقيقى، وجود واجب الوجود است: «لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه» [٣]، و اين «فواعل»، وسايط و مظاهر قدرت و جهات فعليّات اويند.
[١] - فاقد الشّيء لايعطيه.
[٢] - كلّ ذى ماهيّة،معلول.
[٣] - تفسير و نقد وتحليل مثنوى، ج ١٣/ ٤٧٩ و ٤٨٠.