أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٩
سرودهاى پرمعنا از سرودهها و شعرهاى روحدار خود، امضاء و تسجيل نموده است:
كسى كه «يا نعيمى و جنّتى» گويد، كجا دل به ديگرى دهد؟ لراقمه:
هر آن، كو ديده بگشايد بر او، چشم از جهان بندد
ز جان يكسر بريد، آن كس كه دل بر جان جان بندد
مخوانم زان قدّ و طلعت، به سوى طوبى و جنّت
بلى، جائى كه او باشد كه دل بر اين و آن بندد؟
و اين، شأن اهل «عشق» و «تقواى اخصّ» است. [١]
نمونهاى ديگر را، ياد مىكنيم از اين نصيحت مشفقانه كه طىّ آن توصيه مىكند:
اصلاح عاقله كن، به صرف عمر در تعقّل كه اين است جهت بقا و غناى نفس از بدن و عالم طبيعت! ... اگر فقر هست ... برخيزد و «غنى» شود به غناى خدا و باقى به بقاى او.
لراقمه:
«روح» كه قدسى نگشت و «نفس» كه ناطق
روح بخارى و نفس سائله باشد
نامه حق است دل، به حق بنگارش
نيست روا، پر نقوش باطله باشد
نى ز ملك جو نشان، و نى به فلك پوى!
ره به سوى او، نفوس كامله باشد
[٢] فيلسوف عرفانگرا، در جايى مىنويسد:
منوّرى براى تو مىگويم كه به شرط انصاف، و اجتناب از اعتساف، ارائت حقيقت كند و آن اين است كه: ... سالك تا هستى دارد، و تا جان دارد، بايد عمل كند، ولى بايد به جائى رسد كه عمل خود نبيند و عامل نماند. [٣]
او در ادامه تذكارهاى معرفتخيز يادآورى مىكند: خداوند، عطيّه را به «بها» نمىدهد، به «بهانه» مىدهد. [٤] و مىافزايد:
و سبب ضعف وجود آفرينش تو، اشتغال توست به امور خسيسه ماديّه و خيالات
[١] - همان/ ٥٦٦ و ٥٦٧.
[٢] - همان/ ٢٣٦.
[٣] - همان/ ٥٧٧ و ٥٨٠.
[٤] - «اسرار الحكم»-نسخه مستوفى الممالك-/ ١٧٢.