أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٨٩
مثانى و مثالث را، اعنى؛ مكرّرات به حسب شكل را در خط، مثل آنكه «بى» و «تى» و «ثى» را يكى محسوب دارى، و همچنين «جيم» و «حى» و «خى» را و «دال» و «ذال» و «رى» و «ذى» را هم چنين، تا «فى» و «قاف»، هفده است، هر چند جميع محكمات و متشابهات، بيست و هشت باشد، به حسب لغت عرب كه قرآن به آن نازل شده.
و نيز، عدد حروف نورانيّه كه در فواتح سور قرآنى است كه تركيبش: «صراط علىّ حق نمسكه» است، با سه حرف كه در بينه آنهاست كه «فى» و «دال» و «واو» است، هفده است، و يازده ركعت سفر، يازده حروف متشابهه است.
و نيز عدد حروف عليّه است، اعنى؛ حروفى كه بينه آنها، يك حرف است كه «الف» باشد، چون «با»، «تا»، «ثا» و تركيب آنهاست: «خطير ثبت حفظه» و گفتهاند كه «زا» «زاى» است، بينهاش «الف» و «يا» ست، و عوام «زا» خوانند. و امّا حروف غير عليّه كه «الف» متحرّك باشد- كه همزهاش گويند- و باقى حروف كه بينه آنها زياد از حرف واحد است، پس آنها نيز هفده است.
و سرّ در جعل عدد فرايض، هفده آن است كه: هر ركعتى، به ازاى يكى از عمّال صيصيه انسيّه باشد كه به وجهى قوائى كه عمال در اين صيصيه و عمار اويند، ده مشعر ظاهر و باطن، و هفت قواى نباتيّهاند؛ مولّده، و «ناميه»، و «غاذيه»، و خوادم «غاذيه» باشند و «شهوت» و «غضب»، از لوازم ده مشعر است، و «لازم»، تبع «ملزوم» است و اگر اين دو را علاوه بگيريم- كه نوزده شوند- به عدد متصرّفين در عالم كبير كه ملائكه موكّله بر سبعه سيّاره و بر دوازده برج باشند.
و چون ورود بر جهنّم، از تعلّق به اين عالم ناشى شود: «عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ» [١] پس، دو ركعت صلاة جمعه نيز محسوب شود و در كمتر نبودن فرايض از يازده- كه عدد «هو» باشد و «هو» اسم اعظم است- اشارت است به مقوميّت و لابدّيت او، براى هر موجود: «يا موسى، انا بدّك اللازم». مصرع: زهر چه هست، گزير است و ناگزير از دوست.
[١] - مدّثر/ ٣٠.