أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦١٢
«شىء» به «شىء»: «أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ». [١] و حصرى كه مستفاد مىشود از تقديم ضمير در دو موضع، تقاضاى آن كند كه قارى در همه، وجه خدا و قدرت او بيند، و الّا هواى نفس پرستد. كما قال تعالى: «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» [٢] و استعانت به غير جويد و گويد: تخصيص مىدهم تو را به عبادت، و از تو استعانت مىجويم، و بس دروغ گفته است با خدا كه مشرف بر ضماير است!
- «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»: مراد به مستقيم، «مستوى» است كه راه به حق، دو جاده دارد؛ «علم» و «عمل»، و در هر دو، استوى مطلوب است. امّا در علم باللّه- تعالى- «وحدت» در عين كثرت، و «كثرت» در عين وحدت، اعنى: وحدت ذات و كثرت صفات كه در مرتبه اسماء و صفات: «جاءت الكثرة كم شئت»، و نيز وحدت حقّه و حق وحدت با كثرت شئون ذاتيه ديگر، اعتقاد به صفات تنزيهيّه در عين اعتقاد به صفات تشبيهيّه، چنانكه مفاد آيه شريفه است كه: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» [٣] و ديگر به «دنوّ» در عين «علوّ» و به «قرب»، در عين «بعد» و به «ظهور»، در عين «خفا»، و در افعال به «تسخير»، در عين «تفويض» و به «تفويض» در عين «تسخير» و مانند اينها.
و امّا در عمل، عدالت است كه توسّط در اخلاق است كه: «المتوسّط بين الاطراف كالخالى عنها»، و از حضرت صادق عليه السّلام منقول شده كه: «الصّورة الانسانيّة هى الطّريق المستقيم الى كلّ خير و الجسر الممدود بين الجنّة و النّار»، بلى: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» [٤]، اعنى: بشناسد نفس ناطقه قدسيّه را ذاتا كه نه داخل است در قواى تن، و نه خارج از آنهاست، بلكه تن و قوا چون قلاعند در سواد اعظم و مملكت وجودش، با
[١] - فصّلت/ ٥٤.
[٢] - فصّلت/ ٥٤.
[٣] - جاثيه/ ٢٢.
[٤] - «بحار الانوار»، ج٩٥/ ٤٥٦، «آداب النفس» ج ٢/ ٢٦٥، «مصابيح الانوار فى حلّ مشكلات الاخبار»/ ٢٠٤،«الانوار الساطعة» ج ١/ ٧٢، «الحياة» ج ١/ ١١٤، «سفينة البحار» ج ٨/ ٢٩٧، «الصّراطالمستقيم» ج ١/ ١٥٦. «نور الابصار»/ ١٦٦.