أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٠
و از آن جمله است «عشق» و «محبّت». چه، هر وجود، چون «خير» و «بها» است- كما مرّ- و جمال است كه ظهور صفات جماليّه است، كما قيل:
جمالك فى كلّ الحقائق سائر
و ليس له الّا جلالك ساتر
[١] «عشق»، به معنى معشوقيّت است و چون ادراك خيريّت و لذّت و ملايمت است، عشق به معنى عاشقيّت است، و دانستى كه همه [اشياء] «ادراك» دارند و هر وجود، به اندازه وجدان، او را «عاشق» است و به اندازه وجود «معشوق» است و هر نفس و عقل كه وجود خود يا وجود ديگر را، «عشق» و «محبّت» دارد، به جهت وجود، عشق و محبت دارد، نه به جهت فقد و عدم در ماهيّت آن. و وجود، به جهت نورانى [خود]، وجه اللّه است و به جهت اضافت به ماهيّت و نفسيّت، متقوّم به وجود قيّوم تعالى است. پس، اوّل عشق و محبّت حقّ است: «ما رأيت شيئا الّا و رأيت اللّه قبله» [٢]، «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ». [٣]
بيت
سارى است سرّ عشق در اعيان على الدّوام
كالبدر فى الدّجية و الشّمس فى الغمام
كس را چو تاب سطوت ديدار خود نديد
در پرده سوى اهل نظر، مىكند خرام
و ايضا:
پيمبر عشق و دين، عشق و خدا عشق
ز فوق العرش تا تحت الثّرى، عشق
و بدان كه: هر وجود، «فقر ذاتى» و «صفاتى» دارد به ذات حقّ: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ». [٤] و اين است فقر نورى ممدوح، و اشارت به اين است، قول پيغمبر: «الفقر الفخرى» [٥]، و قول خداى تعالى: «يا أَيُّهَا النَّاسُ، أَنْتُمُ
[١] - «منازل السائرين»/١٢٠.
[٢] - «توحيد»- صدوق-/١٤٠.
[٣] - مائده/ ٥٤.
[٤] - حجر/ ٨٥.
[٥] - «بحار الانوار»، ج٧٢/ ٤٩. در نقلى ديگر آمده است: «الفقر فخرى و به افتخر»، ج ٧٢/ ٣٢ و ٥٥.