أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧٢
دوام انارت «نور اللّه» و عدم نهايت «فيض الله»، چه، متناهى را به غير متناهى، چه نسبت است؟ و گويا مقتبس است از كلام على عليه السّلام كه:
انّما الدّنيا كظلّ زايل
او كضيف بات ليلا فارتحل
او كنوم قد يراه نائم
او كبرق لاح من افق الامل
«تالق البرق» و «ائتلق» اى: التمع، و قولش: «بالحمى»، يعنى: بنور الحمى كه از خود، هيچ چيز [١] نور ندارد و از اسماء حق است: «يا نور كلّ نور». [٢]
[٢٠.]
أنعم بردّ جواب ما أنا فاحص
عنه فنار العلم ذات تشعشع
[ترجمه: با لطف و كرم، پاسخ آن چيزى را كه من در جستجوى آن هستم، برايم بازگو كن، اى كه شعله دانش تو، پرتوافكن است.]
شعشعه نور نار علم، چنين جواب مىدهد كه: هر فرد از هر نوع، در استكمالاند، تا صورتش، به صورت صرفه غنى از هيولى پيوندد، و قائم بالذّات شود، و معنىاش [نيز] به معنى مجرّد مرسل پيوندد. و به طريق اشراقيّين، بعد از خرابى اين وجود، به «ربّ النّوع» خود ملحق شود، و ارباب انواع متّصلاند به ربّ الارباب و:
«ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ». [٣] و محشور، به محشور، محشور است و وصول ديگر به «غاية الغايات» در كلّ انواع، آن كه: «فيض اللّه» انقطاع ندارد و «نور اللّه» افول ندارد. پس، كلّ به صراط انسان داخل شوند: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ». [٤]
بيت
از كمال قدرتش، در عرصه ملك قدم
هر تف، آتش خليلى، هر كف، خاك آدمى
پس، از طريق اقوم به «ربّ الارباب» و «غاية الغايات» رسند.
و به طريق عرفا، ارباب انواع، اسماء اللّه الحسنىاند و ارباب ارباباند نيز، نسبت به ارباب انواع اشراقيّه، پس كلّ در استكمالاند و «مظاهر» به «ظاهر»- كه
[١] - «چيز» زايد به نظرمىرسد.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٩١/ ٥٠.
[٣] - هود/ ٥٩.
[٤] - اسرى/ ٩.